Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

 

این روزها با غلت زدن و سینه خیز رفتن خودمو به هر جا که بخوام میرسونم.علاقه شدیدی هم به زیر مبلها و میزها دارم.اگه چند دقیقه ای من توی اتاقی تنها بمونم بعد که مامانی یا بابایی بیان سراغم  زیر میزها یا صندلی ها رو نگاه میکنن تا من رو پیدا کنن.ببینین:

اینم یه روز دیگه:

 رفتم دنبال پرتقالم.خب به من چه که مهمون داشتیم!!!!

دنده عقب رفتم زیر راحتی پارک کردم:

فعلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٥٥ ‎ق.ظ - دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - پرنيان

نماز خوندن مامان

تا چند وقت پیش وقتی مامانی نماز میخوند من پیشش دراز میکشیدم و ایستادن و نشستنش رو نگاه میکردم.این روزها وقتی مامان نماز میخونه در رکعت اول همه چی داره یعنی پارچه سفید دور جانماز و سجاده و جانماز زیر مهر و مهر و تسبیح داره. در رکعت دوم مهر و تسبیح نداره در رکعت سوم سجاده و پارچه سفیده رو نداره و در رکعت چهارم به دور از مادیات بدون هیچی واسه خودش روی فرش نماز میخونه. دارم روی یه پروژه کار میکنم که در رکعت چهارم چادر هم نداشته باشه

در این عکس مامانم ۲ متر اون طرف تر داره رکعت سوم رو میخونه:

گاهی وقتها هم بین دو نمازش چادرش رو میذاره پایین و میره سراغ کاری.بعد از چند دقیقه با صدای داد و بیداد من گروه امداد می رسن تا من رو از وضعیت مشاهده شده در عکس زیر نجات بدن :

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٢٩ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٥ - پرنيان

عيد غدير

صبح  روز عید غدیر وقتی از خواب بیدار شدم با بابایی رفتیم توی آشپزخونه.دیدیم مامانی دو تا کادویی روی میز صبحانه گذاشته.یکیش مال من بود و یکی دیگه مال بابایی.کلی همدیگه رو ماچ باران کردیم و کادوئی ها رو باز کردیم.آخه من و بابام سید هستیم.(سید شجرنامه دار هم هستیم). از کادوئیم بگم که یه بلوز بود.همه بهم کادویی دادن.مامان جون زهره یه جلیقه خوشگل با یه جوراب شلواری برام خرید.مامان جون شریفه هم یه یقه اسکی و جوراب شلواری.عمه ندا و عمه نادیا هم تازه برام سارافن و یه دست لباس خریده بودن که روز عید غدیر برای اولین بار تنم کردم.البته من در تمام این کادوئی ها از کاغذ کادوئی هاشون بیشتر خوشم اومد و تا مدتی بعد از کادو دادن من با کاغذ کادوئی سرگرم بودم. 

تمام لباسهایی که در این عکس میبینید کادوئی هام هست:

به لاک دستام هم توجه کنید:

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:۳٥ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٥ - پرنيان

من نصف ساله شدم

روز عید قربان صبح که از خواب بیدار شدم مامانی و بابایی یه عالمه ماچم کردن و نصف سالگی ام رو تبریک گفتن. دو تا کتاب هم بهم کادویی دادن.مامانی هم برام یه کیک دو طبقه درست کرد که طبقه پایینش کیک نسکافه و طبقه بالاش کیک موزبا قطعات میوه بود. من هم میخواستم به مامانی کمک کنم ولی نمیذاشت.میخواستم همزن رو نگه دارم ولی هی از من دورش میکرد.۱۰۰ دفعه جاش رو عوض کرد.من هم پشتکارم زیاد بود و با روروئکم میرفتم دنبال همزن. خلاصه کیکمون آماده شد و بعد از ظهر رفتیم خونه مامان جون باباجون اینا و برام تولد گرفتن.

بابایی یه کلاه تولد برام گرفته بود که دورش برق برق میزد.احساس کردم زیادیه.تمام مدت تولدبازی تا چشمم به اونا میافتاد میخواستم درش بیارم ولی نمیذاشتن.

بابایی برام فشفشه هم خریده بود ولی هر چی جیغ بنفش کشیدم به من ندادن.نمیدونم برای خودشون تولد گرفتن یا من؟عکسای تولدم رو میذارم:

به نظر شما توی این عکس معلومه که چند نفر دارن برام ادا اصول در میارن تا من بالا رو نگاه کنم یا کاملا طبیعیه؟

اینم هنر مامانم:

این عکس هم خونه خودمون قبل از رفتن به تولد هست.

توی عکس بالایی اونقدر به درخت سبزه حمله کردم تا عکسم اونجوری شد.مامانی مجبور شد منو پشت به اونا بنشونه تا عکسم خوب بشه.

حالا خانوم شدم

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۳٦ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥ - پرنيان

من و لباسشويی

دیروز توی آشپزخونه سوار روروئکم بودم و داشتم داخل کابینتها رو بازرسی میکردم که دیدم مامانی یه عالمه لباس آورد و ریخت توی یه جایی و بعد چند تا دکمه رو فشار داد و رفت. سریع خودم رو به منطقه عملیات رسوندم .وااااااااااای چقدر شگفت انگیز بود!!!از پشت یه پنجره لباسها هی میچرخیدن. با یک نگاه عاشق شدم و تمام احساساتم رو خالصانه نثار کردم. تمام انواع جیغهایی که هیراد تو وبلاگش نوشته رو امتحان کردم.اونقدر خوشحالی کردم که اخرش از خستگی هلاک شدم . بعد از مدتی تموم شد و من یه عالمه گریه کردم  مامان پریسا منو بغل کرد و بهم قول داد بازم ازینا روشن کنه. منم که خیلی خسته شده بودم و گلوم گرفته بود یه پرس شیر مامانی خوردم و خوابیدم.خواب اون منظره هیجان انگیز رو دیدم.امیدوارم مامانی به قولش وفا کنه

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٥٠ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - پرنيان