Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

عکسهای شمیم جونم

عکسهای دختر دایی نازم رو براتون میذارم.

شمیم جونم:

دختر دایی عزیزم:

خپلی جونم:

اولین لحظات شروع زندگی:

چه خانوم و آروم!!!

من قلدرم و من قلدر:

و اما از خودم روم نمیشه بگم  چون این روزها فوق العاده شیطون شدم و لحظه ای در حالت سکون نیستم اونقدر هم ددری شدم که دائم میگم منو ببرین بیرون.بیچاره بابایی تا از سر کار میاد هنوز لباس در نیاورده باید منو ببره بیرون یه ذره بگردیم تا من راضی بشم.

در ضمن مامانم میگه آدم نون به نرخ روز خور و آدم فروشی هستم چون هر کی میخواد بره بیرون همچین بهش میچسبم و به مامانم حتی نگاه هم نمیکنم که انگار من تا به حال مامان نداشتم 

راستی دعوا کردن هم یاد گرفتم(عمو امیر بهم یاد داد و گفت خیلی کاربردیه)مامان بابام رو هم حسابی دعوا میکنم. چقدر خوبه مامان بابای آدم اینقدر از آدم بترسن ها!!!

فعلا

پيام هاي ديگران ()        link        ٤:٤۱ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٦ - پرنيان

شمیم جونم دنيا اومد

شمیم جونم: تولدت مبارک

من دختر دایی دار شدم .خیلی خوشحالم  اونم یه دختر دایی خوشگل با پوست سفید و چشمهای رنگی و موهای طلایی.عین عروسکه. مثل فرشته هاست

شمیم جونم ۸۵۰/۳ کیلو بود. از وقتی به دنیا اومده دولپی داره شیر میخوره.(مامان پریسا قربونش بره)

راستی من ۳ دندونه شدم.یکی بالا و دو تا پایین. در ایستادن هم مهارتم بیشتر شده ولی هنوز قدم بر نمیدارم.

زیاد وقت ندارم.این پست رو برای شمیم جونم نوشتم.

دختر دایی عزیزم: دوست دارم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:۱۱ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - پرنيان

شمیم جونم شنبه به دنیا میاد

امروز مامان جون شریفه ازم به مدت یه هفته مرخصی گرفت و رفت پیش دایی پوریاو علی. آخه شمیم (دختر دایی جونم) قراره شنبه به دنیا بیاد

برگه مرخصی مامان جون شریفه رو امضاء کردم و با اضافه کاری مامان جون زهره موافقت کردم. بیچاره مامان جون زهره که باید یک هفته پشت سر هم منو نگه داره!!! تازه بعد از ۲۶ روز با مامان بودن

خبر مهم اینه که من می ایستم در حدود ۲ دقیقه ای میایستم و دست دستی میکنم. کارهای دیگه هم میکنم.مثلا بای بای میکنم . ماچ میکنم (البته لبم رو میذارم روی صورت مامانی و پوف میکنم).یاد گرفتم که وقتی مامانی بهم میگه به چیزی دست نزنم سرم رو تکون میدم به معنی اینکه نباید دست بزنم.  

 یه عکس هم براتون میذارم:

دیروز مامان پریسا رفت خونه دوستش شراره جون. روناک جون هم اونجا بود .منو با خودش نبرد.من هم تا تونستم مامان جون رو اذیت کردم.آخه یه ذره بی جنبه ام. جنبه ندارم مامانم تعطیل باشه .عادت کردم همش پیش مامانی باشم.

دیشب بابا نوید منو برد استخر  البته استخر تو خونه. در واقع توی آشپز خونه!!! عکسش رو ببینین:

و این هم گزارش تصویری از مشغولیات من در خانه:

گریزی به سبد سیب زمینی:

فضولی داخل کابینت ها:

فعلا خداحافظ

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٥٩ ‎ق.ظ - جمعه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٦ - پرنيان

روزهای نوروز

سلام:

بازم سال نو رو تبریک میگم.امیدوارم همه دوستانم سال خوبی داشته باشن.

امسال عید اولین سالی هست که مامان و بابام مسافرت نرفتن و تو خونه موندن.به خاطر منچون من توی ماشین خسته میشم و در ضمن اگه بریم مسافرت برنامه غذا و خوابم بهم میریزه.واسه همین خونه موندیم و هر روز رفتیم مهمونی و عید دیدنی.بعضی وقتها هم با مامان و بابا میریم پارک و گردش. خلاصه خیلی خوبه که هم مامان پریسا خونه هست و هم بابا نوید. از صبح تا شب در حال بازی هستم.

واما از دندونم بگم که ۲ تا با هم در اومده.اونقدر دختر خوبی هستم که نه بد اخلاق شدم و نه آبریزش دهان دارم.خوشبختانه دندونام بدون دردسر در اومدن. آش دندونی هم مامان جون برام درست کرد. البته پسرخاله رضا نقش مهمی داشت و گویا اون آش رو درست کرده

چند روز پیش بابا نوید به یه نکته ای اشاره کرد که بد نیست اینجا متذکر بشم. بابایی گفت : راستی پرنیان میدونی تو و هیراد (رنگ زندگی-مامانش یاسمن جونه) با هم فامیل میشین؟!!! در واقع هیراد میشه پسر دختر خاله دختردایی زن پسرعمه بابامببینید روابط خانوادگی چقدر قویه که با اقوام به این دوری رفت و آمد داریم

چند تا عکس هم میذارم:

راستی از بس که همه جا رو با دستم میگیرم و بلند میشم و همه چیزهای روی میزها رو وسط اتاق پرت میکنم مامان و بابام کلافه شدن.خوب به نظرم اگه روی میزها گلدون و ظرف و شمع و ... نباشه بهتره.واسه همین همش رو برمیدارم. ولی مامان نظرش با من فرق میکنه.بالاخره ببینیم کی حرفش رو به کرسی مینشونه!!!!

فعلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٠٠ ‎ق.ظ - یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - پرنيان

سال نو مبارک اطلاعيه پيدايش عضو جديد بدن

سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی برای همه باشه

من اولین بهار زندگی ام رو دیدم. اولین سال بود که سال تحویل میدیدم. هر چند خواب بودم ولی حضور من در خونه یه رنگ و بویی تازه به خونمون میده.وقتی سال تحویل شد من خواب بودم که متوجه شدم مامان پریسا و بابا نوید دارن واسه اینکه اول کی منو ماچ کنه توی سر و کله هم میزنن  بالاخره بابا نوید پیروز شد و اولین ماچ سال ۸۶ مال بابا نوید شد

خاله شهلا و دایی قاسم مامان با خانواده امسال عید مهمون مامان جون بودن. خیلی خوش میگذره.همش میریم اونجا. همه دائم با من بازی میکنن و حسابی سرم گرمه.

خبر مهم اینه که من دندون در آوردم. در ۸ ماه و ۱۷ روزگی اولین دندونم نیش زد.  مامان پریسا با تلفن و اس ام اس همه جا رو خبر کرد. همون روز بعد از اینکه ناهار خوردم مامان پریسا مسواکم رو آورد و اون دندون نقطه ایم که هنوز با چشم دیده نمیشد رو مسواک زد و همه مامانمو مسخره کردن

این روزها همش میریم مهمونی منم دلم میخواد روی میزها که پر از فضولی هست برم و پدر همشون رو در بیارم ولی مامانی و بابایی نمیذارن

عکس جدید هم یه عالمه دارم ولی مامان هنوز فرصت نکرده بریزه روی کامپیوتر. قول میدم در پست بعدی عکس بذارم.

فعلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۳٢ ‎ق.ظ - شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦ - پرنيان