Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

من راه ميرم

از اولین روزی که قدم برداشتم و دو قدم راه رفتم ۱۰ روزی میگذره ولی فرصت نشد بیام تو وبلاگم بنویسم. من در سن ۹ ماه و ۳ هفتگی اولین قدمها رو برداشتم.الان هم در مرحله روزی ۳۰۰ بار زمین خوردن هستم

جمعه هفته پیش رفتیم باغ یکی از دوستانمون. خیلی جای قشنگی بود عکساش رو میذارم:

باغش پر از شکوفه بود با چمن های قشنگ. شانس آوردن من هنوز خوب نمیتونم راه برم وگرنه کی میتونست من رو لابلای درختها پیدا کنه!!!

اینم یه عکس از باغی که رفتیم:

و اما از حرف زدنم:

فرهنگ لغاتم رو مینویسم:

۱- به آب میگم با

۲- به عمه میگم ممممممممممممممه

۳- بابا و ماما هم همون بابا و مامان میشه

۴- بقیه لغات فارسی میشه دددددددددددددد ولی با لحن های مختلف.اون دیگه به استعداد شنونده بستگی داره که هر ددددد ایی یعنی چه!!!

راستی هفته گذشته بابام 3 روز رفته بود ماموریت .  روز اول فکر میکردم بابام رفته گلاب به روتون دستشویی.!! هی میرفتم جلوی در دستشویی و بابایی رو صدا میکردم و چون بابا از اونجا بیرون نمی اومد شروع میکردم به داد و بیداد و با عصبانیت بابام رو صدا میکردم تا اینکه مامانی من رو با دلی شکسته از جلوی در دستشویی میبرد. بعد دیدم این مامانی  دائم داره با تلفن صحبت میکنه. گفتم حتما یه خبرهایی هست و فهمیدم بله!! بابایی توی تلفن هست! از اون موقع گیر دادم به تلفن و هر ۲ دقیقه یک بار گوشی تلفن یا کنترل تلوزیون یا در قندون یا صابون یا ملاقه یا .... و خلاصه هر چیزی که به دستم می اومد رو  برمی داشتم و میبردم کنار گوشم و بابام رو صدا میکردم و باهاش حرف میزدم. خلاصه خیلی دلم براش تنگ شده بود!!! خوشبختانه بابام زود اومد و من و مامانی از دلتنگی نجات یافتیم!

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٥٤ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - پرنيان

عناوين مهمترین کارهای من در خانه

خلاصه ای از وظایف خودم رو در خونه براتون شرح میدم:

 وقتی از خواب بیدار میشم:

۱-  روی پروژه موکت یه ذره کار میکنم ولی چون خیلی پر زحمت هست زود به نفس نفس میافتم و ولش میکنم تا فردا. پروژه موکت اینه که لبه موکت اتاق خواب یه ذره (اندازه چند میلیمتر ) بالا اومده بود من هم کشفش کردم و هر روز با تمام قدرت لبه موکت رو میکشم تا کاملا در بیاد. الان به ۱۰ سانتی رسیده. به من چه!!! می خواستن اتاق خواب ها رو هم سرامیک کنن.!!!

۲- سیم های کامپیوتر که  به بلند گوهای ضبط وصل شده و  باز بابایی شب قبل به لبه دیوار چسبونده و صد تا چسب پهن روش زده تا از دست من در امان بمونه رو به راحتی در میارم و توی دلم به بابایی میخندم چون بازم شب میاد و میزنه تو سرش!!!

۳- دفتر چه تلفن رو با وجودی که اخیرا جاش رو عوض کردن پیدا میکنم و تمام کاغذ هاش رو پخش میکنم

۴- میرم سراغ کتابخونه و درش رو باز میکنم و دونه دونه کتابها رو پرت میکنم بیرون و اگه مامانی جمعشون کنه تا ۳۰ بار در روز این کار رو تکرار میکنم. اینطوری:

۵- به داخل لباسشویی یه سری میزنم تا ببینم از چند دقیقه پیش که نرفتم سراغش اتفاق خاصی توش افتاده یا نه!!

۶- میرم سراغ دستگاه تصفیه آب و شیرش رو فشار میدم تا هم آب بازی کنم و هم به قیافه مامانم که داره میزنه تو سرش بخندم

۷- به چاه آشپزخونه و اگه شد حمام یه سری میزنم تا در پوش ها رو از روش در بیارم و دستم رو تا ارنج داخلش فرو ببرم ببینم چه خبره. ولی دو روزه بابایی روی در پوش چاه آشپزخونه از اون چسب پهن ها زده  ولی تا چند روز آینده طی پروژه ای اون رو هم در میارم.

۸- گلاب به روتون یه سری به توالت فرنگی میزنم و هی درش رو باز میکنم و ول میکنم تا محکم صدا بده . البته این کار رو روزی ۱۰ بار بیشتر نمیتونم انجام بدم چون مامانی جیغ و داد کنان منو از اون منطقه دور میکنه

۹- داخل کابینتها و (اگه در یخچال باز بشه )توی یخچال رو هم سرک میکشم و با وسایلی که از توش به غنیمت برداشتم کلی سر و صدا ایجاد میکنم. هی قابلمه و کاسه ها رو به هم میکوبم تا ببینم استحکامشون چقدره و بالاخره کی خراب میشن!

۱۰- یه ذره با خودم توپ بازی میکنم . هی توپم رو زیر راحتی شوت میکنم و هی درش میارم

و یه عالمه کارهای دیگه انجام میدم  که اگه بخوام بگم عدد برای شماره زدن کم میارم.

* در ضمن چقدر بیرون رفتن مزه میده. هر روز صبح و عصر کالسکه سواری میکنم و پارک میرم و کلی گردش میکنم. مامان جون ها و بابا جون و مامان پریسا از نفس افتادن چون وقتی جلو در خونه میرسم جیغ و داد راه میندازم که تو نریم و باز هم بگردیم.

* راستی من یه هفته ای میشه که خودم به راحتی از روی تخت مامان بابا و یا از روی مبلی که روش نشسته باشم میام پایین!!!

* مدتی میشه که از آهنگهایی که مامان بابا توی ماشین میذارن اصلا خوشم نمیاد و احساس میکنم صدای خودم خیلی قشنگتره!! و تا میشینم توی ماشین میزنم زیر آواز.اونم با صدای خیلی بلند!!!!تا ماشینهایی هم که از کنارمون رد میشن استفاده کنن

مطلب برای گفتن زیاد دارم ولی دیگه خوابم میاد

بقیه اش رو توی پست بعدی مینویسم.فعلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٢٧ ‎ق.ظ - دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - پرنيان