Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

روال عادی زندگی

بعد از برگشتنم از چین، پرنیان حسابی بهم چسبیده بود و لحظه ای هم ازم جدا نمیشد. میگفت هیچ کری نکن و فقط با من باش. من هم ساعتها باهاش بازی کردم. 1 روز رفتم سر کار و خوشبختانه 4 روز به مناسبت عید فطر و به دلیل سرویس تعمیرات سالانه ماشین آلات کارخونه، تعطیل بودیم. تو این 4 روز حسابی برای پرنیان وقت گذاشتم تا کمبود مادرش رو جبران کنه. از دیروز رفتارش عادی شده و دیگه اونقدرها هم بهم چسبیده نیست. دیگه مطمئن شده که نمیرم.

از وقتی برگشتم حسابی مریض شدم. انگار آب و هوای ایران بهم نمیسازهنیشخند(بی جنبهچشمک) . بعد از یک ماه تو هتل های 5 ستاره زندگی کردن و آماده بودن همه چیز و کار نکردن و غذا درست نکردن، حسابی تنبل شدم و کارهای خونه یادم رفته!نیشخند 2  روز پیش نوید بهم گفت عزیزم نمیخوای حتی یه چای هم واسه ما دم کنی؟!!!! یادم افتاد که آها! باید وقتی شوهرم میاد خونه، براش چایی دم کنم! البته بعد از 3-4 روز دوباره همه چیز به روال عادی زندگی برگشت و روز از نو و روزی از نو!

پرنیان از فردا میره مهد کودک. ثبت نامش کردم و آزمایشاتش رو هم انجام دادم. با مربی مهدش صحبت کردم و خصوصیات پرنیان رو هم بهش گفتم تا بهتر بتونه باهاش رفتار کنه. خدا کنه با مهد کودک رفتن مریض نشه و آموزش های خوبی ببینه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۱٩ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۸ - پرنيان

من برگشتم!!!!!!!

هورااااااااااا!!! من بالاخره بعد از ١ ماه برگشتم ایران و دختر نازم رو بغل کردمتشویق

یکشنبه  ساعت ١١ شب رسیدیم فرودگاه مشهد. دل تو دلم نبود تا پرنیان رو بغل کنم. عروسکهای پرنیان رو با خودم برده بودم توی هواپیما تا بتونم زود بهش بدم. وقتی به سالن خروجی رسیدم، دیدم پرنیان و نوید و مامانم پشت شیشه در خروجی منتظرم ایستادن. دویدم به طرف در. البته در بسته بود و هنوز از گمرک رد نشده بودیم. پرنیان از اونطرف شیشه و منم از این طرف، خودمون رو چسبوندیم به شیشه و کلی قربون صدقه اش رفتم. پرنیان بغض کرد و زد زیر گریه. منم دویدم سمت وسایلم و عروسکش رو که دم دست گذاشته بودم آوردم و از پشت شیشه بهش نشون دادم. خوشحال شد و گریه اش بند آمد. قبلش تلفنی براش توضیح داده بودم که عروسکت جیش میکنه. پوشک داره و باید پوشکش رو عوض کنی و ....واسه همین کلی ذوق داشت تا عروسکش رو ببینه. خوشبختانه وسایلمون رو زود تحویل گرفتیم و از گمرک هم بدون دردسر رد شدم. وقتی به بیرون در رسیدم، پرنیان با دسته گل قشنگی منتظرم بود. انگر دنیا رو بهم داده بودن!! بغلش کردم و تا میتونستم بوسیدمش. نمیتونم احساسم رو توصیف کنم!

بعدش هم نوبت مامانم و نوید شد. لحظه بسیار خوبی بود. توی راه پرنیان کچلمون کرد که عروسکهام رو همین الان باز کنیم. با وجود اینکه خیلی خسته بودم و ٢۴ ساعت توی راه بودم، شب تا ساعت ٣ داشتم با پرنیان خاله بازی بازی میکردم!! فردا صبحش هم از ساعت ٨:٣٠ دوباره بیدار شدیم و عروسکهای بعدیش و کیف و کفش و لباساش و ... رو بهش دادم و تا ساعت ١٢ باز هم مشغول بازی با هم بودیم.کلی هم با باربی و آشپزخونه اش بازی کردیم. ٢ روز تمام پرنیان چسبیده بود به من و اجازه نمیداد من با کسی حرف بزنم. حتی نمیذاشت غذا بخورم یا بخوابم یا چمدونم رو خالی کنم. میگفت فقط با من بازی کن. من هم به حرفش گوش کردم چون بچه واقعا نیاز داشت.

هنوز خستگی از تنم بیرون نرفته. خوشبختانه ۴ روز تعطیل هستیم (از فردا تا عید فطر) و تو این مدت باید دوباره برگردم به روال عادی زندگی ام! هنوز توی خونه دارم گیج گیجی میکنم.

خدایا شکر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۳۳ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۸ - پرنيان

5 روز دیگه

۵ روز دیگه مونده تا برگردم ایران تشویق 

دیگه تقریبا کارمون اینجا تموم شده و از فردا فقط میریم گردش و خرید. البته دیگه جایی برای خرید ندارم. تا الان ٨٠ کیلو بار دارم در حالیکه بار مجاز فقط ٢٠ کیلو هست!! نمیدونم چیکار کنم!! ناراحت

دلم برای دخترک نازم یه ذره شده. خدا هیچ مادری رو از بچه اش دور نکنه! نوید هر روز فیلم از پرنیان میگیره و برام ایمیل میزنه. ١٠٠ بار فیلمش رو نگاه میکنم و قربون صدقه اش میرم. یه روز هم کلی گریه کردمگریه

اینجا کی برد فارسی نداره و من دارم به سختی مینویسم. وقتی برگردم ایران، بیشتر می نویسم.

بای بای 

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:٢٢ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ - پرنيان

 

2 هفته دیگه مونده تا برگردم ایران و دختر نازم رو بغل کنم. فسقلی خانم تازه از تهران برگشته. خیلی بهش خوش گذشته. اصلا هم دلتنگی من رو نمیکنه. براش یه چیزایی خریدم که میدونم خیلی دوست داره.

اینم چند تا عکس از چین:

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٢٧ ‎ب.ظ - یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۸ - پرنيان