Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

دیدار با آقای هوشنگ مرادی کرمانی

 آقای هوشنگ مرادی کرمانی دوست احسان (شوهر عمه ندای پرنیان) هستن. ایشون رو که حتما میشناسید. نویسنده قصه های مجید ، شما که غریبه نیستید و کتابهای زیاد دیگه ای. معروفترینشون که خاطرات دوران کودکی رو برامون تازه میکنه همون قصه های مجید هست.

دیشب ایشون به خاطر مراسم تجلیل از فردوسی به مشهد دعوت شده بودن. لذا یه چند ساعتی هم در منزل عمه ندای پرنیان مهمان بودن. بعد با هم شام رفتیم بیرون. با هم رفتیم طرقبه. جای شما خالی خیلی از حضور استاد ارجمند استفاده بردیم. خیلی هم خوش معاشرت هستن.

هفته دیگه باید یه ماموریت 4-5 روزه برم اصفهان. نمیدونم پرنیان رو چیکارش کنم. شاید با مامانم بره تهران. شاید هم همین مشهد پیش باباش و مامان جونهاش بمونه. امیدوارم زیاد اذیت نشه. البته این بچه که یک ماه دوری من رو در ماموریت چین تحمل کرد حتما 4-5 روز رو که میتونه دیگه. ولی در هر حال براش نگرانم.ناراحت

دیروز پرنیان لباس چین چینی پوشیده بود و داشت میچرخید تا لباسش مثل لباس عروس پفی بشه. اونقدر چرخید که سرش گیج رفت و افتاد روی زمین. از اونجایی که همه خونه داشت دور سرش میچرخید، من و نوید رو هم در حال چرخش دید و یهو بلند داد زد : مامان، بابا دستتون رو بگیرین به جایی الان میافتین ها!!! قهقهه

راستی به اصرار پرنیان میخوام روز پنجشنبه توی مهد کودک براش جشن تولد بگیرم. البته هنوز یک ماه و نیم دیگه تا تولدش مونده ولی چون من هفته دیگه میرم اصفهان و وقتی هم که برگردم، جشن پایان سالشون برگزار میشه، دیگه نمیشه براش توی مهد جشن گرفت. خیلی دوست داره توی مهد براش تولد بگیریم. چون پنجشنبه تعطیلم ، میتونم با خیال راحت برم مهدشون و براش یه تولد بچه گونه بگیرم. دفعه بعدی عکسای جشن تولد مهدش رو میذارم. 

اینم چند تا از عکسای عید که رفته بودیم سمت رشت و لاهیجان:

توی ایام عید تولد شبنم (زن داداش گلم ) بود. تو همون ویلا که بودیم براش تولد گرفتیم. البته تولد به نام شبنم و به کام بچه ها بود!!!

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٢٧ ‎ب.ظ - جمعه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - پرنيان

این بار دیر شد

سلاااااااااااااام. وای که چقدر ایندفعه دیر کردم!!! آخه اینترنت شرکت یه جورایی محدود شده. توی خونه هم اصلا وقت نمیشه.

و اما دخترک من خوب و سرحال و خوش هست. هفته ای یکی دو تا تولد توی مهدشون برگزار میشه. گاهی هم میبرنشون اردو. خیلی بهش خوش میگذره.

 مامانم اینا با گروه دوستانشون که شامل مادرشوهرم هم هست فردا میرن شیراز برای گردش. لذا پرنیان چند روزی بعد از مهد بی خانمان میشه!!! احتمالا در شرکت پدر مهربان آویزان خواهد شد!!!

عمو نادر پرنیان هم اومده مشهد ولی عمو نعیم نیومده و پرنیان هی سراغش رو میگیره. امیدوارم به زودی بتونه بیاد.

علاقه به زیورالاتش روز به روز داره بیشتر میشه و به همین نام توی مهدش مشهور شده. هروقت میرم دنبالش همه مربیها و مدیر و معاونشون بهم میگن این دختر شما عجب قرتیه!!! هر روز یه سرویس گردنبند و انگشتر و ... می اندازه. به پوشیدن لباسهای لختی و زیور آلات علاقه زیادی داره. خدا به خیر کنه!!!

چند روز پیش خونه یکی از همکاران نوید دعوت بودیم. یکی از دوستان تیمپو میزد و همزمان میخوند. تیمپو زدنش خیلی عالی بود ولی صداش....بعد از چند تا آهنگ خوندن با شور و حرارت از پرنیان پرسید: پرنیان جون چطور بود؟ خوشت اومد عمو جون؟ پرنیان هم خیلی جدی بهش گفت: راستش اگه باهاش نمیخوندی خیلی بهتر بود!!!!!!تعجب یعنی خیلی محترمانه بهش گفت صدات افتضاح بود!!! امان از زبون این بچه ها!!متفکر کلی خجالت کشیدم. فکر کنم اون بنده خدا اعتماد به نفسش له شد!!!

این بچه ها رو چند وقت دیگه چه جوری میشه کنترل کرد؟؟؟ دیشب میخواستیم بریم مهمونی. پرنیان یه تی شرت که عمه نادیا از دوبی براش سوغاتی آورده بود پوشید. از آنجاییکه تی شرتش خیلی براش بزرگه و مثل پیراهن توی تنش بود، اصرار داشتم که نباید این رو بپوشی. این برات بزرگه. بعد از کلی چک و چونه بهم گفت: من خودم برای خودم تصمیم میگیرم. شما ها نمیتونین به من بگید چی بپوشم و چی نپوشم!!! از الان اجازه نمیدن براشون نظر بدیم وای به حال بزرگی شون!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - پرنيان