Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

سفر تهران

از روز سه شنبه اومدیم تهران. پرنیان مشغول بازی با شمیم و علی و غزل و شروین هست. با هم خوش میگذرونن. کفشهای اسکیتش رو با خودم آوردم و بعضی روزها همراه شمیم و علی میریم پیست اسکیت. هر شب هم مهمونی دعوت هستیم. البته صبحها که من کنفرانس هستم. ولی عصرها و شبها همش برنامه داریم. یه روز هم با دوستای دوران دانشگاه مهمونی داشتیم. یه روزی هممون توی خوابگاه بودیم .خودمون بچه بودیم و کلی خاطره داریم، الان بچه هامون با هم بازی میکنن.خیال باطل پرنیان و هیراد هم همدیگه رو دیدن و با هم بازی کردن.

یه شب هم رفتیم خونه دختر دایی عزیزم لیدا. پرنیان و روناک و شمیم حسابی با هم خوش گذروندن.

بعد از تموم شدن کنفرانس در روز یکشنبه، رفتیم همدان عروسی دختر عموی عزیزم مهسا. خیلی بهمون خوش گذشت. خصوصا اینکه فامیل داماد کرد بودن و رقص دسته جمعی کردی میکردن. خیلی برام جالب بود.

اینم امیرعلی نازم(قربونش برم):

پرنیان امیرعلی (پسر عمه زهره ام) رو روی پاش میخوابوند، بهش شیر میداد و خیلی خوب سرگرمش میکرد. گفت مامان در واقع من مامان امیر علی هستم چون بهش شیر دادم و خوابوندمش (کاش مادر بودن به همین راحتی بود)

از همدان که برگشتیم تهران، یه روز رفتیم هایپر استار و شبش هم رفتیم بام تهران که خیلی هوا عالی بود و خوش گذشت.

فردا برمیگردیم مشهد و دوباره روز از نو و روزی از نو. سر کار رفتن و پخت و پز و .....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ - جمعه ۱ امرداد ،۱۳۸٩ - پرنيان

دوست دارم مامان!!

اثرفیلم ها بر روی بچه ها به راحتی قابل مشاهده هست:

چند روز پیش توی یه فیلمی نشون میداد که دختری پدرش فوت کرده و عکس پدرش رو بغل کرده و بالای قبر پدرش اشک میریزه. شبش پرنیان بهم گفت: مامان من خیلی دوست دارم.گفتم ممنونم دخترم منم همینطور. گفت میدونی چقدر دوست دارم؟ گفتم چقدر؟ گفت: اونقدر دوست دارم که اگه بمیری، همیشه عکست رو پیش خودم نگه میدارم و میذارم توی اتاقم!!!!!!تعجب

حالا بیا و اینهمه مادری کن!!!گریه قربون اون ابراز محبتت برم مامانی، نخواستم!!ابله

دیشب من و نوید بعد از مدتها رفتیم تنیس. وای که چقدر از تنیس لذت میبرم. برای اولین بار پرنیان در زندگیش یه کار مفید انجام داد. شغل توپ جمع کنی رو به خوبی انجام میده!! نیشخنددلم میخواد پرنیان یه ذره بزرگتر بشه و بهش تنیس یاد بدیم و سه تایی تنیس بازی کنیم.

پس فردا میاییم تهرانتشویق ایندفعه خیلی طولانی نیومدم تهران و دلم برای فامیلها و دوستام خیلی تنگ شده. یه کنفرانس ۵ روزه توی هتل المپیک برگزار میشه که در واقع من دارم ماموریت میروم تهران. بعدش هم میریم همدان عروسی دختر عموی گلم مهسا هستهورا این مدت سرمون شلوغه .

راستی وضعیت اسکیت پرنیان هم خوب پیش میره. پنجشنبه بردمش پیست اسکیت و یه عالمه بازی کرد. باورم نمیشد که پرنیان اینقدر خوب اسکیت بازی میکنه. البته با رفتن به تهران کلاسش نصفه میمونه ولی خوب چاره ای نیست دیگه!

بای بای

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:۱۱ ‎ب.ظ - شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٩ - پرنيان

رفتن شمیم و علی

شبنم اینا برگشتن تهران و پرنیان خانم بعد از ١٠ شب تشریف آورئن خونه خوابیدن!!! تو مدتی که شبنم اینا اینجا بودن خیلی بهمون خوش گذشت. هر روز بیرون بودیم و کلی مهمونی رفتیم. پارک و شهر بازی پروما هم رفتیم.

یکی از قسمتهای بسیار خوبش این بود که پوریا هم ٢ روزی اومد مشهد و جمع خانواده مون تکمیل شد. در این مدت تولد پرنیان هم در خانه مامان زهره (مامان بابا نوید) برگزار شد. یه روز هم مهمونی خونه مهدیه جون (دوستم) رفتیم. این هم یه سری عکس از مدت حضور شمیم و علی در مشهد:

 

این هم یکی از هدایای تولدش:

خبر مهم دیگه اینکه من و پرنیان ٣٠ تیر میریم تهران.(قابل توجه یاسمن) البته من بعنوان ماموریت برای شرکت در یک کنفرانس ۴ روزه که توی هتل المپیک تهران برگزار میشه میام تهران. پرنیان رو هم با خودم میبرم و روزها که من میرم کنفرانس، پیش مامانم و شبنم اینا میمونه. توی این مدت میخوام دوستام رو هم ببینم. دوستای دوران دانشگاه، دوستای دوران دبیرستانم، دوستای دوران راهنماییم و ... خلاصه هر روز برنامه خواهیم داشت.

مامانم برای تولد پرنیان براش کفش اسکیت حرفه ای خرید. به خاطر همین گذاشتمش کلاس اسکیت. در ٢ جلسه ای که رفته، کلی یاد گرفته و خیلی خوشش میاد.

عمو نعیم و عمو نادر پرنیان هم امتحاناتشون تموم شد و از تهران اومدن. پرنیان خیلی دوستشون داره و ایندفعه خیلی دلش براشون تنگ شده بود. با اومدن اونا کلی ذوق کرد و ٣ روز توی هفته ای که گذشت، ار صبح تا شب خونه مامان جون باباجونش بود تا عموهاش رو ببینه. البته عمو نعیم چون ترم تابستونی برداشته امروز برمیگرده تهران.

راستی به مناسبت تولد ۴ سالگی پرنیان در مدت حضور شبنم اینا در مشهد یه روز بچه ها رو بردیم آتلیه و یه عالمه عکس انداختن. هر وقت عکسهاش حاضر شد میذارم .

فعلا بایبای بای

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ - جمعه ۱۸ تیر ،۱۳۸٩ - پرنيان