Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

کاردستی برای مهد کودک

از وقتی مهد کودک پرنیان شروع شده کارهای من بیشتر شده. هر روز یه یادداشت توی کیفش میذارن که باید یه کاری براش انجام بدیم. مثلا دیروز باید براش یه لباس با روزنامه درست میکردیم و لباس رو تنش میکردیم و با لباس روزنامه ای میفرستادیمش مهد!!! اولش غر غر کردم که ین چه کاریه. ولی شب که با نوید و پرنیان و مامانم نشستیم براش لباس درست کنیم دیدم که ما 3 تا بزرگترها شدیم عین بچه ها و با کلی ذوق و شوق مدل میدادیم و به هم کمک میکردیم که لباس خوشگل تر بشه.

اولش به پیشنهاد مامانم یه لباس ساده براش درست کردیم که چون کاملا اندازه تنش بود (مثل لباس پارچه ای) وقتی یه بار پوشید و دراورد پاره شدناراحت به پیشنهاد من تصمیم گرفتیم براش لباس عروس با روزنامه درست کنیم. پرنیان که خیلی خوشحال شد و  اصرار داشت لباس عروسم بلند تا روی زمین باشه. خلاصه بعد از یک ساعت کار گروهی لباس عروس پرنیان حاضر شد. خودمون بیشتر از بچه ذوق کرده بودیم. پرنیان لباسش رو پوشید کلی باهاش رقصید. ناگفته نماند چون روزنامه زود پاره میشد چند بار مجبور به دوباره کاری شدیم واسه همین زیاد طول کشید. و البته بعضی قسمتها بسان پت و مت عمل میکردیمنیشخند

بعد که لباس حاضر شد گفتیم کاش با کاغذ کادو درست میکردیم!!! اونجوری خیلی خوشگلتر میشد. حالا نوید به پرنیان قول داده روز جمعه با هم دوباره لباس کاغذی درست کنن. اینبار با کاغذ کادویی.

در مجموع از این اجبار مهد خیلی خوشم اومد. در واقع یه جورایی پدر و مادرها رو مجبور میکرد که با بچه ها وقت بگذرونن و با هم کاردستی درست کنن. احساس خیلی خوبی بهم دست داد. روز یکشنبه که توی مهدشون جلسه با پدرها و مادرها هست، حتما از مربیش تشکر میکنم.

اینم چند تا عکس از مهمونی خونم دوستم الهه:

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٩ - پرنيان

شروع مهد کودک

وای وای وای!!! چه مامان تنبلی!!!مشغول تلفن

حدود ٢ ماه که اینجا چیزی ننوشتم!!!! راستش از تنبلی نیست. خیلی درگیرم و این روزها سرم خیلی شلوغه. انشءا.. درگیری هام کمتر میشه.

و اما از دخترکم بگم که مهدش شروع شده. روز اول مهدش خودم بردمش. امسال پیش دبستانی ١ میره و خیلی احساس بزرگی میکنه.  خدا رو شکر از مهدش خیلی راضی هستم. از اونجاییکه پرنیان دختر خوب و حرف گوش کنی هست و خیلی آرومه و اصلا شیطنت بیجا نداره، دوتا مربی پیش دبستانی ١ سر بردن پرنیان به کلاس خودشون اول مهر با هم رقابت داشتند. لذا دخترک ما ٣ بار کلاسش رو عوض کرد. تا میرفت توی کلاس طاهره جون، مریم جون میرفت با مدیر صحبت میکرد و راضیش میکرد و پرنیان رو میبرد توی کلاس خودش. باز نیم ساعت بعد، طاهره جون همین کار رو میکرد. بالاخره من که رفتم روز اول دنبالش گفتند خودتون انتخاب کنین چون هر دو تا مربی سفت و سخت خواهان این هستند که پرنیان توی کلاس اونا باشه!!! .... و در نهایت طاهره جون انتخاب شد.

توی این مدت خیلی برنامه ها داشتیم و خیلی جاها رفتیم که دیگه وقت نمیشه همه رو بنویسم . فقط از دیروز بگم که رفتیم باغ یکی از دوستانمون که استخر هم داشت. چون هوا کمی سرد شده پرنیان توی آب نرفت و به جاش با قایق بادی کوچکی که اونجا بود کلی با هم قایق سواری کردیم. راستی پارو زدن چه کار سختیه ها!!! متفکرآدم که توی تلویزیون نگاه میکنه خیلی به نظر ساده میاد ولی کلی سر پارو زدن همزمان با دو دست خندیدیم چون دو نیکره مغزمون نمیتونست هماهنگ با هم کار کنه!!!! نیشخندهم من هم نوید و هم بقیه.

از باغ که برگشتیم، سریع حاضر شدیم رفتیم خونه یکی از همکارام که تازه نی نیش به دنیا اومده. خیلی ناز بود و یاد دوران نوزادی پرنیان افتادم و با وجود اینکه فوق العاده نوزاد دوست دارم، صدهزار بار خدا رو شکر کردم که اون روزهای اول نوزادی پرنیان تموم شده. چون خیلی سختی داره.

مامانم هم امسال میرن حج واجب و خیلی سرشون شلوغه . من هم کمابیش باهاشون همراهی میکنم. مامان که برگردن کلی از تهران و شمال مهمون داریم .....

راستی روز جهانی کودک و همچنین روز دختر مبارک باشه!

قول میدم از این به بعد زودتر بنویسم حتی اگه چند جمله بشهچشمک

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٤٠ ‎ق.ظ - شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٩ - پرنيان