Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

سفر تهران بدون پرنیان

آخیش!!!! از دست امتحان آیلتس راحت شدم!!!! البته هنوز تا دو هفته دیگه که نتیجه اش بیاد راحتم. خدا کنه نمره ام رو بیارم تا دوباره مجبور نشم امتحان بدم. بچه ام راحت شد که مامانش دیگه درس نداره!!!

طفلی بچه ام رو نبرده بودم تهران!!! اینقدر توی این ۵ روز خانم بود که خودم شرمنده شدم!! البته عمو نعیم و عمو نادرش به خاطر تعطیلات اومده بودن مشهد و پر نیان خیلی بهش خوش گذشت. شبها هم با باباش خونه خودمون می خوابید. ایندفعه بینهایت دلم براش تنگ شده بود و هر بچه ای که میدیدم، اشکم درمیومد.

منم براش کلی کادویی خریدم و خیلی خوشش اومد. زن دایی شبنم و دایی پوریاش هم براش از دبی کلی سوغاتی آورده بودن که اونا رو هم بهش دادم و ذوق کرد. امروز با خوشحالی یکی از اسباب بازیهایی که براش خریدم رو با خودش برد مهد کودک.

از فردا باید کارهای مامان رو انجام بدن. دو هفته دیگه همچین روزی از مکه برمیگردن و کلی مهمون از تهران و شمال و همدان و ... داریم. کلی کار دارم که باید انجام بدم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٥۸ ‎ق.ظ - یکشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٩ - پرنيان

پرنیان

پرنیان همچنان مشغول مهد رفتن و خوش گذروندن هست. امسال هیچ مشکلی با مهد رفتنش نداریم و بی دردسر مهد میره. روز پنجشنبه آشپزی داشتن. سیب زمینی و تخم مرغ پختن و رنده کردن و خوردن. ظهر که رفتم دنبالش چند دقیقه ای توی کلاسشون موندم و بازی کردنشون رو نگاه کردم. خداوند چه صبر عظیمی به این مربی های مهد کودک داده!!! مربی شون تعریف میکرد که آشپزی کردنشون خیلی جالب بود و کلی کیف کردن. آخر سر هم سیب زمینی و تخم مرغ یخته بدون نمک و بی مزه رو چنان با اشتها میخوردن که انگار تا به حال غذا به این خوشمزگی نخوردن!!

مربیش میگفت پرنیان خیلی بزرگونه صحبت میکنه. مثلا هفته پیش یکی از دوستای پرنیان به نام درسا اومد مهد و گفت من امروز ناراحتم چون بابام رفته ماموریت و من دلم براش تنگ شده. پرنیان رفت پیش درسا و نصیحتش کرد. عین جملاتش چنین بود:

درسا جون. ناراحت باش. این اتفاق برای هرکسی ممکنه بیفته. چاره ای نیست. باید تحمل کنی. منم که پارسال مامانم یک ماه رفته بود ماموریت به چین تحمل کردم!!! تعجبمربیش میگفت باورم نمیشد که یه بچه ۴ ساله داره اینطوری حرف میزنه!!

خبر مهم اینکه مامانم رفتن مکه برای حج تمتع و بنده فعلا بی مامان شدم!!گریه هر روز باهاشون صحبت میکنم . خدا رو شکر خوبن و از همه چی راضی هستن.

روزی که مامان رو رسوندم فرودگاه ، برگشتم خونه به شوخی ادای گریه کردن رو دراوردم و به پرنیان گفتم: ااااااااااااااا تنها شدم!!!گریه پرنیان با حالت حق به جانبی گفت: این کارها چیه میکنی متفکر، شوهرت که هست!! مشغول تلفن

توی این یک ماهی که مامانم نیستن اتفاقا کلی سرم شلوغه زحمت پرنیان رو باید به مادرشوهرم اینا بدم. فردا (دوشنبه) ماموریت میرم تهران.یک جلسه در اداره استاندارد تهران هست که باید شرکت کنم. هفته دیگه هم باز تهران کار دارم و ۵ روز میرم تهران و پرنیان رو نمیبرم. ٣ روز بعد از اینکه از تهران برمیگردم ، به خاطر یه همایش باید برم شیراز!! باز هم پرنیان رو نمیبرم. دارم تقلا میکنم ماموریت شیراز رو بندازم گردن یکی دیگه از همکارام. بعدش هم که مامان میاد و کلی مهمون از تهران و شمال داریم.

خبر دیگه اینکه پرنیان موهاش رو کوتاه کرد. بعد از ٢ سال راضی شد موهاش رو کوتاه کنه و قیافه اش شده عین بچگی هاش. هنوز نشد که ازش عکس بندازم. از بس سرم شلوغه. اتفاقا شب جمعه تولد دعوت بودیم و دوربین رو هم برده بودم تا از پرنیان عکس بندازم ولی دیدم شارژ ندارهناراحت

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٢۱ ‎ق.ظ - یکشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٩ - پرنيان