Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

چند عکس

عمه ندا و عمه نادیا اینا از استانبول برگشتن و اینم سوغاتی عمه ندا. مرسی ندا جون

 

پارک جنگلی وکیل آباد:

حیاط خونه باباجون:

از عکسهای عید نوروز:

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٤٧ ‎ب.ظ - جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان

بهار

مامان : ای وای!!! چرا این کیک خورد شده پرنیان؟ واسه همین نخوردیش؟

پرنیان: آخه جمعیت کیک ها توی نایلون زیاد بود، خورد شدن!!!

-------------------------------------------

مامان: امروز مهد خوش گذشت دخترم؟

پرنیان: آره هلال احمد داشتیم.

مامان: یعنی چی؟

پرنیان: یعنی آآآآآآآآآآی دستم ، آآآآآآآآآاای پام شکسته، زلزله اومده، .....!!!

------------------------------------------

این هفته هر روز به یه دلیلی مجبور شدم اضافه کار باشم، جلسه، مهمان از چین، دوره آموزشی، .... خیلی خیلی خسته شدم و منتظر آخر هفته هستم تا خوب بخوابم. دیروز خسته  کوفته از سر کار برمیگشتم و لنگان لنگان به سمت کلاس باله پرنیان میرفتم تا برش دارم بریم خونه. تنها چیزی که بهم انرژی میداد تا قدم از قدم بردارم، فکر دیدن و بغل کردن پرنیان بود. وقتی دیدمش از وسط بچه ها دوید اومد بغلم و واقعا تمام انرژی های مثبت دنیا رو بهم منتقل کرد.بغل چقدر فرزند داشتن لذتبخشه!قلب

هوای مشهد حسابی بهاری شده. هر روز نیمچه بارونی میاد و هوا رو تازه میکنه. اکثر روزها هم پرنیان رو میبرم پارک تا دوچرخه سواری، تاب و سرسره بازی و بدو بدو بازی کنه. روزهای تعطیل هم میریم خونه بابا جون پرنیان (مامان و بابای بابا نوید) و توی باغچه باغبونی میکنیم، سبزی میچینیم، کلکسیون برگ جمع میکنیم و توی حیاط بدو بدو بازی میکنیم که حسابی لذتبخشه. روز شنبه هم که تعطیل بود، با مامان جون ها و بابا جون و عمو نعیم رفتیم پارک جنگلی و تا بعداز ظهر اونجا بودیم. از هوای خوب بهاری حداکثر استفاده رو می کنیم.

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٢۳ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان

دختر لوس من

چند روز پیش پرنیان زمین خورد و یه کوچولو پیشونیش خراش برداشت و قرمز شد و ورم کرد. موقعی که زمین خورد من پیشش نبودم. شب ازش پرسیدم وقتی زمین خوردی گریه کردی؟ گفت نه.گفتم دردت اومد؟ گفت نه. خلاصه خدا رو شکر موضوع مهمی نبود. دیشب (دو سه روز بعداز این جریان)، که دیگه فقط یه قرمزی کمرنگ روی پیشونیش مونده بود، روی مبل نشسته بودم، حس مادرانه ام گل کرد و گفتم پرنیان، بیا یه ذره توی بغلم بهم انرژی بده. بوس بغلی میخوام. پرنیان هم پرید توی بغلم و بعد از قربون صدقه رفتنش و ناز و بوس، چشمم افتاد به پیشونیش. اثر زمین خوردگی رو روی پیشونیش بوسیدم و گفتم جاااااااااااانم عزیزم. قربونت برم که زمین خوردی پیشونیت لک شده، بغلبمیرم برات مامانی که وقتی زمین خوردی من پیشت نبودم تا بوسش کنم زودتر خوب شه. ماچ دختر بی جنبه من هم که غرق در شادی بود یه دفعه دستش رو گذاشت روی پیشونیش و شروع کرد به جیغ و گریه که آآآآآآآآآآآآآآآآی درد میکنه!!!! نمیتونم تحمل کنم!!!!!!!! گریهو تمام خونه رو گذاشت روی سرش.البته دریغ از یه قطره اشک!!!تعجب حالا هرچی میخواستم آرومش کنم، کوتاه نمی اومد . بعد از سه چهار روز یادش افتاده بود که خیلی خیلی درد داره!!!دروغگو

نتیجه اخلاقی این ماجرا:

1- سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند!!!بازنده

2- دخترا لوووووووووووووووووووووسن دیگه!!!خجالت

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۱٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان

روز معلم

روز معلم رو به همه معلمان عزیز تبریک میگم از جمله مامان مهربونم و پدرشوهر و مادرشوهر عزیزم که الان بازنشسته شدن. به پاس گرامیداشت روز معلم، دیروز گل خریدم و با پرنیان رفتیم منزل باباجون مامان جونش و روز معلم رو بهشون تبریک گفتیم. عمه ندا اینا و عمه نادیا اینا هم اونجا بودن و باهاشون خداحافظی کردیم چون دیشب راهی استانبول شدن.

پرنیان هم روز معلم با هفت تا کادویی راهی مهد شد و البته مامان ستایش جون (دوست پرنیان) هم زحمت کشیدن و پول از خانواده ها جمع کردن و برای مربی شون سکه خریدن. اون هفت تا کادویی رو اضافه تر خریدیم و به پرستارهای مهد و مدیر و معاون و مجددا مربیش داد. واقعا خیلی زحمت میکشن و باحوصله از فرشته های کوچولو مراقبت میکنن.روزتون مبارک.

کلاس باله پرنیان شروع شد و روز شنبه اولین جلسه رو رفت. خیلی خوشش اومده و هر روز میپرسه چند تا بخوابم تا جلسه بعدی کلاسم بشه.

هفته پیش یه عبارت افتاده بود توی دهنش و باربط و بی ربط استفاده میکرد. توی هر جمله اش از نظر قانونی رو استفاده میکرد. بهش میگفتم پرنیان بیا شام. میگفت: از نظر قانونی الان گرسنه نیستم. یه بار هم ازم پرسید: از نظر قانونی چند تا بخوابم پاشم تولدم میشه؟ خلاصه تو هر سه تا جمله، دوتا ازنظر قانونی توش بود!!! حالا نمیدونم کجا شنیده بود.متفکر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان

جوجه کوچولوی من و دوستانش

هفته گذشته مربی مهد پرنیان پیشنهاد داد که برای اینکه یه تنوعی برای بچه ها بشه، پنجشنبه همه بچه های کلاس برن خونه یکی از بچه ها. البته باید کسی باشه که خونه اش نزدیک باشه و بشه پیاده رفت. از اونجایی که خونه مامانم نزدیک مهد هست قرار شد بیان خونه مامان جون پرنیان. مامانم خیلی خیلی استقبال کرد و خلاصه حدود پانرده شانزده تا از بچه ها به همراه دوتا مربی ساعت نه و نیم صبح پنجشنبه اومدن خونه مامانم. از اونجاییکه پرنیان اصرار داشت که حتما یه تولد توی مهد براش بگیریم، با وجود اینکه هنوز مدتی تا تولد واقعیش مونده ولی دیدم بهترین فرصته که تولدش رو هم براش بگیریم. از خودم هنر در وکردم و کیک سه طبقه خامه ای براش درست کردم و یه تولد با حضور دوستای خوبش براش گرفتیم. مهمونهای کوچولومون با اومدنشون شادی آوردن و با رفتنشون خاطره خوبی برامون به جا گذاشتن. پذیرایی کردن از فرشته های کوچولو برام واقعا لذت داشت. حدود دوساعت خونه مامانم بودن. توی این مدت رقصیدن و شادی کردن وپذیرایی شدن و البته مراسم تولد رو هم برگزار کردیم . از همه دوستای خوبش به خاطر هدیه ها ی قشنگشون ممنونیم. مربی مهربونش (طاهره جون) خیلی زحمت کشیدن و خیلی ماهرانه تمام بچه ها رو توی این مدت کنترل و مراقبت کردن. تک تک بچه ها فرشته هایی بودن که خداوند اونا رو از بهشت بهمون هدیه داده بود تا دوساعتی لیاقت این رو داشته باشیم تا میزبانشون باشیم. مطمئنم با اومدنشون برکت بهمراه آوردن. از دیدن شادی کردنشون و شنیدن خنده هاشون با تمام وجود لذت میبردم. از مامان گلم هم خیلی خیلی متشکرم  که با مهربونی و گرمی از دوستای نوه اش پذیرایی کرد.


 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ - جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان

فلورایدتراپی

روز سه شنبه پرنیان از طرف مهدش رفت نمایش نخودی. ظهر خودم رفتم دنبالش توی ماشین ازش خواستم قصه نمایش رو برام تعریف کنه. اونم با آب و تاب برام تعریف کرد. در بخشی از قصه گفت: نخودی رفت به جنگ حاکم تا حق رو که توی مشت حاکم بود از کف دستش بیرون بکشه !!!!! منظورش همون حقش رو بذاره کف دستش بود!!!بغل

روز پنجشنبه هم طبق معمول تولد دعوت بود که خیلی بهش خوش گذشت. بعداز ظهرش رفتم کلاس باله ثبت نامش کردم. خیلی خوشحاله که میخواد بره باله یاد بگیره. البته ساعت کلاسش چهار و نیم تا پنج و نیم بعداز ظهر بود که چون  در این زمان هم خودش و هم من خواب تشریف داریم گفتم صبر میکنم تا کلاس پنج و نیم تا شش و نیم شروع بشه. قراره حدود دو هفته دیگه شروع بشه. لباس باله که داره فقط باید برم کفشش رو براش بخرم.


دیروز بردمش کلینیک دندانپزشکی پیش عمه ندا برای فلورایدتراپی. به گفته عمه نداش هر شش ماه باید بره فلورایدتراپی تا هم از خراب شدن دندوناش جلوگیری بشه و هم مقاومت دندوناش بیشتر بشه. قبل از رفتن کلی باهام اتمام حجت کرد که فقط عمه ندا باید روی دندونام کار کنه و دکتر دیگه ای نیاد بالای سرم. با اینکه ندا متخصص ترمیم ریشه هست و توی کلینیک فقط کارای تخصصی اش رو انجام میده ولی عمه مهربونش با حوصله دندونای برادرزاده یکی یه دونش رو فلوراید تراپی کرد. مرسی نداجونقلب. بعد از اتمام فلورایدتراپی ندا بهم گفت تا یک ساعت چیزی نخوره تا فلوراید جذب دندوناش بشه. پرنیان هم که یه چیزایی شنیده بود، از کلینیک که اومدیم بیرون ، بهم گفت:مامان عمه ندا موقع کار کردن روی دندونام بهم گفت برای اینکه فلوراید خوب بره توی دندونام، بعد از یک ساعت باید چند تا شکلات بخوری!!!!دروغگو 

اینم عکسای پرنیان در دندانپزشکی:


چند توصیه جهت مراقبت از دندانهای کودک:

1- تا هفت سالگی خودتان برای کودک مسواک بزنید و یا تحت نظارت کامل شما باشد و به مسواک زدن کودک اعتماد نکنید.

2- برای مسواک زدن کودک از مسواک برقی استفاده کنید که مطوئن شوید کاملا پلاکهای روی دندان را پاک میکند. در مسواکهای دستی احتمال صحیح مسواک نزدن بسیار زیاد است.

3- هر شش ماه کودک را برای فلورایدزنی به دندانپزشکی ببرید تا مقاومت دندانهایش زیاد شود. البته در سنی این کار را بکنید که کودک قادر باشد تا نیم ساعت بعد از فلوراید زدن، آب دهانش را قورت ندهد و بیرون بریزد.

4- هرچند کار سختیه ولی حداقل هر چند روز یک بار از نخ دندان برای کودک استفاده کنید. میتونید از نخ داندانهای داسی شکل موجود در داروخانه ها استفاده کنید که استفاده آن برای کودک راحته.

چشمک


پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٠٦ ‎ق.ظ - یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - پرنيان