Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

مهمونهای عزیزمون-تولد پرنیان

هفته گذشته یه گروه از خانومای فامیل از تهران اومدن مشهد و خونه مامانم بودن. و البته گل سر سبدشون هم شبنم و شمیم و علی عزیزم بودن. چند روزی که اینجا بودن خیلی بهمون خوش گذشت. خصوصا به پرنیان که با شمیم و سارینا حسابی بازی میکرد. گاهی اوقات ظهر ها شمیم و پرنیان رو میبردم خونه خودمون تا تعداد بچه ها خونه مامانم کمتر بشه و بقیه بتونن بخوابن. این دوتا هم ساعتها عاشقانه با هم بازی میکردن. اونقدر قشنگ بازی میکردن که کیف میکردم نگاشون میکردم. صدای قش قش خنده هاشون تا سر کوچه میرفتبغل

روز تولد پرنیان هم 11 تیر بوده و دختر گلم پنج ساله شد. هرچند یه تولد زودتر از موعد با دوستای مهدش براش گرفته بودیم،ولی تولد اصلیش رو با حضور 30 نفر مهمون  از دوستان و فامیل ، هفته گذشته برگزار کردیم. جای همگی خالی. برنامه های مربوط به تولد(کیک و شمع فوت کردن و کادویی و ...) و همچنین رقص و شادی در منزل مامان جون پرنیان برگزار شد(چون خونه ما اینهمه مهمون جا نمیشد) و برای شام همگی رفتیم رستوران. عمو نادر و عمو نعیم هم از تهران اومدن و جمعمون جمع بود غیر از دایی پوریای عزیز(ناراحت) عمه ندا و عمه نادیا هم خیلی زحمت کشیدن و دائم از مهمونا پذیرایی میکردن. ممنونم عمه های گل و مهربونقلبماچ

از اونجاییکه توی تولد من سرم خیلی شلوغ بود، خودم اصلا عکسی نگرفتم و عمو احسان (شوهر عمه ندا) زحمت عکاسی رو کشید. عکسها هم توی دوربین احسان هست و هنوز ازش نگرفتم. ایشالا در پست های بعدی عکسها رو میذارم(البته اگه عکسی مناسب وبلاگ باشه)چشمک

فردای روز تولد، پرنیان توی خونه دونه دونه لباسهایی که برای تولدش آورده بودن رو پرو میکرد و به قول خودش شوی لباس اجرا میکرد!! عین مراسم شوی لباس که خانومها با ناز و عشوه ولی خیلی جدی وارد سالن میشن و یه دوری میزنن و بعد برمیگردن، دونه دونه لباسها رو میپوشید و می اومد یه دوری میزد و میرفت. حرکاتش و راه رفتنش هم دقیقا مثل مانکنهای حرفه ای بود فسقلی!!! خنده استعداد  این قرتی بازیها رو خوب داره!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۳۳ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٠ - پرنيان

یه عالمه عکس از سفر استانبول

پرنیان و مادر بزرگش(مامان مهربونم):

این عکس مسجد سلطان احمد هست. این مسجد طی سالهای 1609 تا 1619 به دستور سلطان احمد بنا شده.این مسجد در بخش قدیمی استانبول واقع شده که یکی از بناهای بینظیر سنتی جهان اسلام هست. طبق توضیحات لیدرمون، این مسجد 6 مناره داره که سلطان احمد به احترام مسجد پیامبر که آن زمان 6 مناره داشت، معمار این مسجد را به مدینه فرستاد تا یک مناره به مناره های مسجد پیامبر اضافه کنه لذا مسجد پیامبر شد 7 مناره ای و مسجد سلطان احمد 6 مناره ای.

این عکس هم مربوط به پل بغاز هست که منطقه آسیا و اروپای شهر استانبول رو بهم وصل میکنه.من این عکس رو از روی کشتی و در شب انداختم واسه همین زیاد خوب نشد. این پل در سال 1973 افتتاح شد و طول کل آن یک و نیم کیلومتر هست و روی تنگه بسفر واقع شده.

پرنیان در یه رستوران در استانبول:

و اما مسجد ایاصوفیا:

عمارت صوفیا در دوره امپراتوری بیزانس در سال 532 میلادی به دستور امپراتور کنستانتین اول ساخته شد. این بنا 900 سال کلیسا بوده و پس از فتح استانبول توسط مسلمانان سلطان محمد دوم دستور داد این بنا به مسجد تبدیل شود و در آن آیاتی از قرآن کریم نگاشته شد. تمام سقف این مسجد از طلاست. زیبایی این بنا بی نظیر هست و هیبت این مسجد بزرگ و زیبا که واقعا منو گرفته بود.بعدا عکسای بیشتری میذارم ازش.

اینجا هم مرکز خرید جواهر هست که پرنیان در حال خوردن خوراکی هست:

اینجا هم مرکز خرید اولیویوم که پرنیان در قسمت نگهداری کودکان در طبقه همکف مشغول نواختن آلات موسیقی بود:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم صحنه معروف استانبول (میدان تکسیم):

اصلا فکر نکنین پرنیان از پرنده های بی آزار اونجا میترسید و بلافاصله پس از انداختن عکس پا به فرار گذاشت ها!!!دروغگو

عکسهای زیر مربوط به کاخ دولما باغچه هت که کارخ آتاتورک بوده. داخل کاخ عکسبرداری ممنوع بود. فووووووووووووق العاده زیبا بود. فقط عکس از حیاط کاخ انداختم:

و این هم برج گالاتا:

این برج یکی از سمبلهای استانبول کهن هست. این برج در زمان امپراطوری بیزانس ساخته شد. که ابتدا به منظور دفاع از شهر و مراقبت و نگهبانی ساخته شد. 24 برج تا زمان عثمانیان به همین منظور ساخته شد که فقط گالاتا باقیماندهاست. البته برج گالاتا چندین بار به دلایل مختلف از جمله آتش سوزی، جنگ کمی تخریب شده و بازسازی شده و تغییر شکل داده.

شب آخر سفر رفتیم خیابون استقلال قدم زدیم. تا صبح برنامه های مختلفی اجرا میشد. از جمله خواننده های خیابانی که پرنیان خیلی خوشش اومده بود:

شبی که از استانبول رسیدیم تهران. پرنیان و شمیم با عشق چندین ساعت مشغول بازی با هم بودن:بغل

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩٠ - پرنيان

سفر به استانبول

روز سه شنبه 90/3/31 رفتیم تهران. شب تولد شروین(خواهر زاده شبنم) دعوت بودیم که خیلی خوش گذشت. شمیم و پرنیان در همان چند ساعتی که باهم بودن حسابی بازی کردن و از وجود همدیگه لذت بردن. این دوتا فسقلی خیلی باهم جور هستن و عاشق همدیگه ان.

صبح روز چهارشنبه (اول تیر ماه) به استانبول پرواز داشتیم. پرنیان در طول پرواز اصلا نخوابید و سر و کله من رو خورد از بس سئوال پرسید و حرف زد!! هتلمون توی منطقه آکسارای بود. من و مامانم و شبنم یه اتاق سه تخته داشتیم. در مدت اقامت در هتل، ما سه تا آدم بزرگ نمیتونستیم توی اتاق ذره ای بی قانونی یا بی نظمی کنیم. از بس خانم خانوما مقرراتی و با نظم و انضباط تشریف دارن، دائم درحال تذکر دادن به ما سه تا بود که وسایلمون رو مرتب کنیم، تختمون رو مرتب کنیم، برق دستشویی رو خاموش کنیم، وسایل رو توی کشوها و کمد بذاریم و ....من که عادت دارم ولی شبنم از دستش از خنده قش کرده بود.

استانبول شهر تاریخی، سنتی و بسیار زیبا بود. هوا بسیار عالی بود. شبها 22 درجه و وروزها 25 الی 27 درجه بود. ما یه گروه 16 نفره بودیم که یکی از یکی دیگه بهتر بودن. خیلی خیلی خوش گذشت. تمام مراکر خرید رو متر کردیم. خیابون استقلال، پاساژ جواهر، مرته، لال الی، عثمان بی، باکر کوی، الیویوم، ...... پرنیان هم پا به پای ما راه می اومد. البته ساعتی یک بار باید شارژ میشد! یا با خوردنی و بستی و ... یا کفش و لباسی که براش مخریدم. از بچگی عاشق خرید لباس و کیف و کفش و ... هست. البته روزهایی که صبح از هتل می اومدیم بیرون و شب برمیگشتیم، معمولا بعداز ظهر ها یا من یا مامانم توی پاساژی روی یه صندلی مینشستیم و پرنیان یک ساعتی میخوابید. ولی انصافا خیلی باهامون راه اومد و اصلا اذیت نکرد.

شبها هم عاشق این بود که بره توی لابی و با دوستش نیوشا بازی کنه. ما هم توی حیاط هتل روی میز و صندلی مینشستیم و تنقلات میخوردیم و حرف میزدیم. به لابی هم میگه لاوی. وقتی برمیگشتیم هتل سریع دستهاشو میشست و لباس عوض میکرد و با عجله میرفت لاوی!! هر شب هم که من با نوید چت میکردم، اونم می اومد و با باباش چتر میکرد! اون میگفت و من مینوشتم.

یه شب رفته بودیم شبهای استانبول (نایت کلاب) اونقدر خوشش اومده بود و اونقدر رقصید که به من گفت مامان من دیگه باهات مشهد نمیام!!!تعجب بچه ام یه ذره بی جنبه هستچشمک

یه شب هم رفتیم تور کشتی. یه کشتی دوطبقه سوار شدیم که پرنیان کلی لذت برد. شام هم همونجا خوردیم. اونشب هم پرنیان اونقدر رقصید که آخر برنامه یه ده دلاری جایزه قشنگترین رقص رو هدیه گرفت!!

یه روز رفته بودیم دولما باغچه (کاخ آتاتورک). خیلی خیلی زیبا بود. پرنیان کلی ذوق کرده بود که اومده قصر پادشاه ببینه. یه لیدر انگلیسی زبان داشت که قسمتهای مختلف کاخ رو توضیح میداد. رسید به قسمتی که اتاق زنهای پادشاه بود. وقتی برای پرنیان توضیح دادم، با تعجب پرسید وااااااااااااای مامان یعنی پادشاه چند تا زن داشت؟ گفتم آره دخترم. یهو زد تو صورتش و گفت وااااااای زن اولش ناراحت نشد؟ حتما کلی غصه خورده!!      من:قهقههگفتم بچه تو این چیزا رو از کجا میفهمی!!!

آخرش هم که از کاخ اومدیم بیرون گفت: مامان، پادشاه و زنهاش حاااااااااااااالی میکردن اینجا زندگی میکردن ها!!!!متفکر

یه روز هم رفته بودیم مسجد ایاصوفیا. بسیار زیبا و بی نظیر بود. این مسجد مربوط به 1500 سال پیش هست که 900 سال کلیسا بوده و بعد مسجد شده. 6 مناره داره و تمام سقفش از طلاست. وقتی داشتم برای پرنیان توضیح میدادم، گفت: وااااااای یعنی همه سقف ها رو از انگشتر ساختن؟ًًً!!!     خنده بچه ام فکر میکنه بیس طلا انگشتره!!!

خاطرات استانبول زیاده. همه اش رو نمیشه توی یه پست نوشت. هنوز عکسها رو از دوربین نرختم رو لبتاپ. در پستهای بعدی ایشالا عکسها رو هم میذارم.

از روز پنجشنبه (90/4/9) که برگشتیم مشهد، تا جمعه آخر شب اصلا خونه نبودیم. همش مهمونی بودیم. فقط صبح جمعه خونه بودیم که من همش خواب بودم تا خستگی های سفر رو در کنم. واسه همین وقت نشد عکسها رو بریزم روی کامپیوتر.

بای بای

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۳٥ ‎ق.ظ - شنبه ۱۱ تیر ،۱۳٩٠ - پرنيان