Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

سئوالات عجیب و غریب!

پرنیان: مامان چرا آخر همه قصه ها کلاغه به خونه اش نمیرسه؟ مگه خونه اش خیلی دوره؟؟؟

مامان پریسا: متفکر ..............چشم

-----------------------------------------------------------------------------------

پرنیان: مامان وقتی آدم سکسکه میکنه چه اتفاقی دقیقا توی بدن آدم می افته؟ اصلا چرا خدا سکسکه رو آفریده؟ به چه دردی میخوره؟

مامان پریسا: هیپنوتیزم

-----------------------------------------------------------------------------------

پرنیان: مامان یخچال دقیقا چه جوری کار میکنه؟ چه اتفاقی می افته که سرد میشه توش؟

مامان پریسا: ببین الان یه جوابی بهت میدم که تا عمر داری از این سئوالا ازم نپرسی!!!مشغول تلفن یخچال یه کمپرسور داره که انرژی برق مصرف میکنه و یه سیال رو به بخار اشباع میرسونه. بخار اشباع از کندانسور عبور میکنه و گرما به محیط آزاد میکنه و تبدیل به مایع اشباع میشه.بعد از یه شیر فشار شکن رد میشه و از تبخیر کننده عبور میکنه. تبخیر کننه برای تبخیر کردن از محیط گرما میگیره که این گرما گرفتن باعث سرد شدن محفظه یخچال میشه!!! (برگرفته از درس ترمودینامیک دوران دانشگاه)

چیزی فهمیدی؟؟؟

پرنیان:هیپنوتیزم........

مامان پریسا: ابله

پرنیان: خوب حالا اون کمسپتور که اول گفتی چیه و چه جوری کار میکنه؟؟ (منظورش کمپرسور بود)

مامان پریسا: کلافه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠ - پرنيان

شروع مدرسه

سال تحصیلی جدید شروع شد و دختر گلم با هزار ذوق و شوق لباس فرمش رو پوشید و روز جشن شکوفه ها دست در دست مامانش راهی مدرسه شد.بغل

از مهد پارسال پرنیان خیلی خیلی راضی بودم ولی از اونجاییکه پرنیان همیشه به محیط جدید مقاومت نشون میده، امسال گذاشتمش مدرسه ای  که سال دیگه قراره اول دبستانش رو اونجا باشه. خدا رو شکر یه کلاس پیش دبستانی هم داره. اینجوری با محیط مدرسه و قوانین مدرسه آشنا میشه و سال دیگه که اول دبستانه مشکلاتی برای عادت به محیط جدید آموزشی نخواهد داشت.

روز جشن شکوفه ها، غنچه گلم رو بردم مدرسه. وقتی توی صف ایستادن یاد دوران مدرسه خودمون افتادم. مراسم خوب و شادی برای بچه ها اجرا شد. بعد همه شون رفتن یک ساعت سر کلاس خودشون تا با معلمهاشون آشنا بشن. بعد بصورت گروهی آوردشون توی حیاط تا جاهای مختلف مدرسه رو بهشون نشون بدن.

موقعی که میخواست بره توی کلاس یه کوچولو گریه کرد ولی مربی مهربونش اونو با نوازش از من جدا کرد و بردش توی کلاس.

اینم عکس کلاسشون که پرنیان میز اول (همون جایی که ایستاده) میشینه:

ساعت حضور در مدرسه شون هم از 8 صبح تا 1:20 دقیقه هست. پنجشنبه ها هم که تعطیلن. این یک هفته ای که رفته مدرسه خیلی خوشحاله و با علاقه میره. صبحها با باباش میره مدرسه و ظهرها هم فعلا تا وقتی مامانم تهرانه باباش میارتش خونه بعد دوباره میره سرکار. یک ساعتی توی خونه تنها میمونه تا من برسم. ولی وقتی مامانم باشه ظهرها مامانم میره دنبالش و میره اونجا.

پنجشنبه هم که روز دختر بود. پرنیان خانم هم از مامان و باباش و مامان جون ها و عمه هاش هدیه گرفت. ناگفته نماند منم از مادرشوهرم هدیه گرفتم. میگم مگه روز عروسه؟ گفتن توهم دخترمی دیگه.مامانم هم هنوز برنگشته.وقتی برگرده به زور هم شده ازش هدیه ام رو میگیرمنیشخند

روز جمعه خاله شادونه اومده بود مشهد و توی سالن اجتماعات نمایشگاه بین المللی مشهد برنامه داشت. ما هم به اتفاق پرنیان جون رفتیم. خیلی ذوق کرده بود که خاله شادونه رو از نزدیک میبینه. برنامه خوب  و شادی بود. آخرش بچه ها دوست داشتن برن پیشش و دورش جمع بشن ولی به محض تموم شدن برنامه در عرض 30 ثانیه دوتا خانم اسکورتش کردن و از سالن بردنش بیرون. همه بچه ها نق میزدن و گریه میکردن که چرا آخرش نایستاد ما بریم پیشش. اینش به نظرم خوب نبود. بچه ها که نمیخواستن بخورنش!!! دل این فرشته ها رو شکوندن. دل شکستهاکثر بچه ها داشتن به خاطر این موضوع گریه میکردن.

شادو سلامت باشینقلب

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۱٢ ‎ق.ظ - شنبه ٩ مهر ،۱۳٩٠ - پرنيان