Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker برگشت از اصفهان و جشن پایان سال مهد پرنیان - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

برگشت از اصفهان و جشن پایان سال مهد پرنیان

من بعد از 5 روز از اصفهان برگشتم و دختر نازم رو درآغوش گرفتم. تو اصفهان دوست عزیزم الهام رو دیدم که سالهاست از بهترین و صمیمی ترین دوستام هست. بعد از انجام کار، زیاد بیرون از هتل نمیرفتم چون هوا گرم بود. ولی زاینده رود چقدر ریباست!!!!!!!!!!!!!!خصوصا توی شب. هتلمون دقیقا رو به زاینده رود بود. از اصفهان برای پرنیان کادوهایی که سفارش داده بود خریدم. خیلی خوشش اومد. دخترم هم برام یه روسری هدیه خریده بود.بغل

هفته پیش پرنیان یه شب حالش بهم خورد. اونم نصفه شب و توی خواب!! طفلی بچه ام اولین بارش بود که حالش بهم میخورد و نمیدونست چه اتفاقی براش افتاده. فکر کنم غداهایی که خورده بود توی معده اش سنگینی کرده بود. وقتی رفتم بالای سرش، بهم گفت مامان کی به من سوپ داده؟؟؟ من که سوپ نخورده بودم!!!خندهبراش توضیح دادم که توی معده اش غذاها به این شکل دراومدن. گفت یعنی دلم سوپ درست کرده؟در حالی که بچه ام حالش بهم خورده بود داشتم غش غش به حرفش میخندیدم! بعذ که شستمش و لباسهاش رو عوض کردم، گفتم بیا روی تخت ما بخواب. نوید به شوخی بهش گفت: بابا جون به دلت بگو روی تخت ما آشپزی نکنه ها!!!

روز سه شنبه جشن پایان سال مهد پرنیان بود که توی یه سالن گرفته بودن. براش لباس محلی کرایه کردم. آخه دخترک رقاص من توی گروه رقص محلی بود. بهد از خوندن چند تا سرود دسته جمعی، یه نمایش هم اجرا کردن که پرنیان نقش قصه گوی نمایش بود. خیلی بامزه و قشنگ اجرا کرد. مامان جونها و بابا جونش و بابا نویدش و دوستش هلیا هم اومده بودن. مربیهاشون هم واقعا زحمت کشیده بودن. چقدر سر و کله زدن با این همه بچه سخته!!! خدا رو شکر خیلی ار مهدش راضی بودم.

اینم چند تا عکس از روز جشنش:

بای بای

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٠٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٩ - پرنيان