Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker سفر به استانبول - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

سفر به استانبول

روز سه شنبه 90/3/31 رفتیم تهران. شب تولد شروین(خواهر زاده شبنم) دعوت بودیم که خیلی خوش گذشت. شمیم و پرنیان در همان چند ساعتی که باهم بودن حسابی بازی کردن و از وجود همدیگه لذت بردن. این دوتا فسقلی خیلی باهم جور هستن و عاشق همدیگه ان.

صبح روز چهارشنبه (اول تیر ماه) به استانبول پرواز داشتیم. پرنیان در طول پرواز اصلا نخوابید و سر و کله من رو خورد از بس سئوال پرسید و حرف زد!! هتلمون توی منطقه آکسارای بود. من و مامانم و شبنم یه اتاق سه تخته داشتیم. در مدت اقامت در هتل، ما سه تا آدم بزرگ نمیتونستیم توی اتاق ذره ای بی قانونی یا بی نظمی کنیم. از بس خانم خانوما مقرراتی و با نظم و انضباط تشریف دارن، دائم درحال تذکر دادن به ما سه تا بود که وسایلمون رو مرتب کنیم، تختمون رو مرتب کنیم، برق دستشویی رو خاموش کنیم، وسایل رو توی کشوها و کمد بذاریم و ....من که عادت دارم ولی شبنم از دستش از خنده قش کرده بود.

استانبول شهر تاریخی، سنتی و بسیار زیبا بود. هوا بسیار عالی بود. شبها 22 درجه و وروزها 25 الی 27 درجه بود. ما یه گروه 16 نفره بودیم که یکی از یکی دیگه بهتر بودن. خیلی خیلی خوش گذشت. تمام مراکر خرید رو متر کردیم. خیابون استقلال، پاساژ جواهر، مرته، لال الی، عثمان بی، باکر کوی، الیویوم، ...... پرنیان هم پا به پای ما راه می اومد. البته ساعتی یک بار باید شارژ میشد! یا با خوردنی و بستی و ... یا کفش و لباسی که براش مخریدم. از بچگی عاشق خرید لباس و کیف و کفش و ... هست. البته روزهایی که صبح از هتل می اومدیم بیرون و شب برمیگشتیم، معمولا بعداز ظهر ها یا من یا مامانم توی پاساژی روی یه صندلی مینشستیم و پرنیان یک ساعتی میخوابید. ولی انصافا خیلی باهامون راه اومد و اصلا اذیت نکرد.

شبها هم عاشق این بود که بره توی لابی و با دوستش نیوشا بازی کنه. ما هم توی حیاط هتل روی میز و صندلی مینشستیم و تنقلات میخوردیم و حرف میزدیم. به لابی هم میگه لاوی. وقتی برمیگشتیم هتل سریع دستهاشو میشست و لباس عوض میکرد و با عجله میرفت لاوی!! هر شب هم که من با نوید چت میکردم، اونم می اومد و با باباش چتر میکرد! اون میگفت و من مینوشتم.

یه شب رفته بودیم شبهای استانبول (نایت کلاب) اونقدر خوشش اومده بود و اونقدر رقصید که به من گفت مامان من دیگه باهات مشهد نمیام!!!تعجب بچه ام یه ذره بی جنبه هستچشمک

یه شب هم رفتیم تور کشتی. یه کشتی دوطبقه سوار شدیم که پرنیان کلی لذت برد. شام هم همونجا خوردیم. اونشب هم پرنیان اونقدر رقصید که آخر برنامه یه ده دلاری جایزه قشنگترین رقص رو هدیه گرفت!!

یه روز رفته بودیم دولما باغچه (کاخ آتاتورک). خیلی خیلی زیبا بود. پرنیان کلی ذوق کرده بود که اومده قصر پادشاه ببینه. یه لیدر انگلیسی زبان داشت که قسمتهای مختلف کاخ رو توضیح میداد. رسید به قسمتی که اتاق زنهای پادشاه بود. وقتی برای پرنیان توضیح دادم، با تعجب پرسید وااااااااااااای مامان یعنی پادشاه چند تا زن داشت؟ گفتم آره دخترم. یهو زد تو صورتش و گفت وااااااای زن اولش ناراحت نشد؟ حتما کلی غصه خورده!!      من:قهقههگفتم بچه تو این چیزا رو از کجا میفهمی!!!

آخرش هم که از کاخ اومدیم بیرون گفت: مامان، پادشاه و زنهاش حاااااااااااااالی میکردن اینجا زندگی میکردن ها!!!!متفکر

یه روز هم رفته بودیم مسجد ایاصوفیا. بسیار زیبا و بی نظیر بود. این مسجد مربوط به 1500 سال پیش هست که 900 سال کلیسا بوده و بعد مسجد شده. 6 مناره داره و تمام سقفش از طلاست. وقتی داشتم برای پرنیان توضیح میدادم، گفت: وااااااای یعنی همه سقف ها رو از انگشتر ساختن؟ًًً!!!     خنده بچه ام فکر میکنه بیس طلا انگشتره!!!

خاطرات استانبول زیاده. همه اش رو نمیشه توی یه پست نوشت. هنوز عکسها رو از دوربین نرختم رو لبتاپ. در پستهای بعدی ایشالا عکسها رو هم میذارم.

از روز پنجشنبه (90/4/9) که برگشتیم مشهد، تا جمعه آخر شب اصلا خونه نبودیم. همش مهمونی بودیم. فقط صبح جمعه خونه بودیم که من همش خواب بودم تا خستگی های سفر رو در کنم. واسه همین وقت نشد عکسها رو بریزم روی کامپیوتر.

بای بای

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۳٥ ‎ق.ظ - شنبه ۱۱ تیر ،۱۳٩٠ - پرنيان