Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker بهترين يادگاری کودکی - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

بهترين يادگاری کودکی

دیشب رفته بودیم خونه عمه ندا.بعد از شام عمه ندا یه پودر هایی توی ظرف های مختلف آورد و روی فرش روزنامه پهن کرد و گفت پرنیان رو بیارین. من فکر کردم خوردنیه و با عجله به سمتشون رفتم تا بخورمشون. ولی بعد فهمیدم یه نقشه هایی برام دارن

عمه ندا و عمو احسان(شوهرش) موادی که برای مریضاشون قالب دندون میگیرن رو آورده بودن خونه تا از دست و پای من قالب بگیرن برای اینکه من گریه نکنم ۴ نفر ریخته بودن سرم و برام صداهای ناهنجار در می آوردن و قیافه هاشون رو عجیب غریب میکردن که من نه تنها گریه نکردم بلکه کلی هم خندیدم.

مراسم قالب گیری تموم شد و گچ توی قالب ریختن. بعد از چند دقیقه دست مشت کرده من و پای انگشت جمع شده من بصورت گچی حاضر شد.دقیقا دست خودم بود.حتی خطهای روی دست و پام هم افتاده بود. عمه ندا گفت هر چند وقت یه بار از دست و پام قالب میگیره تا یادگاری از دست و پاهای کوچولوم بمونه.

مامانی و بابایی کلی ذوق کرده بودندست و پام خونه عمه ندا موند تا ببره یه ذره دور و ورش رو بتراشه و تمیزش کنه بعد برامون بیاره.هر وقت آورد عکسش رو میذارم.

اینم عکساش:(البته عمه ندا هنوز صاف و صوفش نکرده)

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٠۱ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - پرنيان