Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker من و هيراد - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

من و هيراد

هفته گذشته یه روز با مامانی رفتم خونه هیراد.هیراد اولین بار بود که یه دوست همسن خودش میدید و من دومین بار (روز قبلش شروین رو دیده بودم).اولش کلی برای هم ابراز احساسات کردیم و یاسمن جون(مامان هیراد) ازمون فیلم برداری میکرد. هیراد انگار یه اسباب بازی جدید و بزرگ پیدا کرده بود.

یاسمن جون یه اردک آورد که راه میرفت و طبل میزد.اردکه خیلی بلا بود هی در میرفت. من و هیراد به روش سینه خیز معلولین افتادیم دنبال اردکه.ما بدو اردک بدو.یه بار هیراد گیرش انداخت و دستش رو گذاشت روی طبلش تا نتونه طبل بزنه.اردکه هم جیغ و دادش هوا بود ولی گویا به این کار هیراد عادت داشت.دفعه بعدی من گیرش انداختم.این بار به قصد کشت داشتم میکوبوندمش به زمین که مامانی اومد ضامن شد.

با هیرادکلی بازی کردیم.خاله هلیا هم اومد.عکاسان و فیلمبرداران ازمون یه عالمه عکس گرفتن.خاله هلیا میخواست از من و هیراد روی هوا عکس بندازه .به مامانامون گفت بچه ها تون رو بلند کنین و بالاس سرتون نگه دارین.مامان های بیچاره دو ساعت ما رو روی هوا نگه داشتن و کتفشون داغون شد.کلی طول کشید تا ژست من و هیراد درست بشه و خاله هلیا عکس بندازه.آخرش دیدیم مامان پریسا و یاسمن جون هم بصورت قدی افتادن.میخواستن کله هلیا جون رو بکنن که ما ضامن شدیم.

خوشم میاد که اونقدر مامان ها مشغول حرف زدن درباره ما شدن که یادشون رفته بود که خودشون سالهاست که با هم دوستن و یه کمی هم درباره خودشون حرف بزنن.

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٤٥ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٥ - پرنيان