Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker امان از شيطونيهام.... - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

امان از شيطونيهام....

این روزها همه جا صحبت از شیطونیها و فضولی های منه.خوب آخه می خوام سر از همه وسایل خونه در بیارم دیگهاز اونجائیکه میترسم وقت کم بیارم وقتی دارم پدر یه چیزی رو توی دستام در میارم با پاهام هم مشغول وسیله بعدی میشم. 

از دیوار راست هم بالا میرم.این روزها دستم رو به همه جا میگیرم و بلند میشم و می ایستم. در حالی که دستم رو به لبه میز یا تخت یا ... گرفتم چند قدمی هم راه میرم. بعد از خوشحالی اینکه راه رفتم دستام رو ول میکنم و توی هوا دست دستی میکنم و ابراز احساسات میکنم بعد با باسن سقوط میکنم و بعدش هم گریه و ....  و هنوز اشکم خشک نشده دوباره یه جای دیگه رو میگیرم و بلند میشم و روز از نو روزی از نو

دیروز ۸ ماهگیم تموم شد.رفتم قد و وزن.وزنم ۶۵۰/۸ و قدم ۵/۷۱ بود.

وقتی مامان و بابا میان خونه براشون هنر نمایی میکنم و شیطونیهام و فضولیهام رو نشونشون میدم.اولش هی میخندن و به هم میگن دیدن شیطنتهای بچه چقدر لذت بخشه و خدا چه نعمتی بهمون داده و ... از این حرفا ولی بعد از چند ساعت فقط دعا دعا میکنن تا من بخوابم تا یه ذره ارامش داشته باشن .من هم نمی خوام اونا رو از نعمتهای خدا محروم کنم اصلا نمیخوابمالبته خوشبختانه در هر حالی بهم میخندن و صبرشون زیاده.ولی منم دیگه دارم از خندشون سو استفاده میکنمخلاصه میگن بد جوری شیطون شدم

این روزها خونمون فرش نداره و من با روروئکم  ویراژ میدم.خیلی کیف داره.چند روزه سرم خیلی شلوغه .تمام وسایلی که توی سوراخ سمبه های خونمون بود برای نظافت بیرون آورده شده و من یه عالمه موضوع برای فضولی دارم.صبح که از خواب بیدار میشم از ۲ ثانیه بعدش شروع میکنم تا بتونم به همه کارام برسم.

کمر هم واسه مامان بابام نذاشتم .از صبح تا شب دستور میدم زیر بغلم رو بگیرید تا من راه برم. وای به حالشون اگه من رو زمین بذارن!!!!بابا میگه شبیه اون کارتونه(( وقتی بابا کوچک بود)) راه میرم.

فعلا

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٤٦ ‎ق.ظ - یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - پرنيان