Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker عروسک بازی - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

عروسک بازی

مدتهاست که علاقه زیادی به تلفن دارم و مدت زیادی در طول روز سرگرم صحبت کردن با تلفن هستم. هر چیزی هم میتونه گوشی تلفن باشه.مثلا لنگه کفشم یا در قندون یا کنترل تلوزیون و .... .جدیدا پیشرفت کردم و شماره هم میگیرم و صحبت میکنم.۳ هفته پیش وقتی زن دایی شبنم اینا اینجا بودن مامانم سرکار بود. دیدم زن دایی شبنم و مامان جون (عروس مادر شوهر) دارن با هم حرف میزنن و جای مامان من خالیه. واسه همین رفتم موبایل زن دایی شبنم رو برداشتم و شماره موبایل مامانم رو گرفتم. مامانم هم توی کارخونه حسابی سرش شلوغ بود که دید موبایلش زنگ میزنه.بله........ دید صدای دخترش میاد و مامانجون و شبنم جون هم دارن حرف میزنن.همه حرفاشون رو شنید.بعد زنگ زد خونه گفت: حالا دیگه فلان موضوع رو از من قایم میکنین؟!!!الحق که دختر خوبی بعنوان جانشین مامانم هستم از اون به بعد چند بار از این اتفاقها افتاده. از موبایل مامان جون به موبایل بابا نوید زنگ زدم. از تلفن خونه به مامانم زنگ زدم و .....

یه لغت هم به دامنه لغاتم افزوده شد. نمیدونم شماها چرا اینقدر کارها رو سخت میکنین؟!!من بجای اینکه اینقدر به خودم زحمت بدم و بگم((آلبالو)) میگم:((ب)) به نظر شما راحتتر نیست؟

عروسک بازی رو شروع کردم. عروسکم رو که اسمش رو گذاشتم ((دد)) توی گهواره میذارم و براش لالایی میخونم.اگه نخوابه روی پام میذارم و تکون تکونش میدم و لالایی میخونم که همه اطرافیانم غش و ضعف میرن. البته اعصاب ندارم. اگه عروسکم نخوابه دو دستی به اینور و اونور روی هوا پرتش میکنم و لالایی میگم که مامانم میاد و دد رو از دست من نجات میده!!!هم خرسی رو هم توی کریر تاب تاب میدم و براش تاب تاب میخونم.البته نه فقط خرسی بلکه کفش مامانم و پیشبندم و هر چیزی که دستم بیاد توی کریر تاب تاب میدم.

دوربین فیلمبرداری هم هستم. هر کاری که دیگران بکنن منم ضبط میکنم و به موقع اجرا میکنم. چند روز پیش برای نظافت خونه کارگر داشتیم. دیدم داره دستمال میکشه منم یاد گرفتم و از اون روز همه جا رو دستمال میکشم. حالا دستمالم چی باشه مهم نیست. گاهی دستمالم بلوز مهمونی مامان هست که از کمدش در آوردم و گاهی هم رومیزی سرمه دوزی شده میز عسلی هست! یه بار هم دیدم مامانم رفته روی ترازو و خودش رو وزن کرد. از اون روز روزی ۱۰ بار میرم روی ترازو و به عقربه نگاه میکنم. نگرانم نکنه چاق بشم!! یه بار هم دیدم مامانم عینک آفتابیش رو بجای اینکه روی چشمش بذاره گذاشته روی موهاش. از اون روز دیگه حاضر نیستم عینک آفتابی که مامان جون برام خریده و خیلی هم دوسش دارم روی چشمام بذارم.میذارم روی موهام

ایندفعه خیلی حرف زدم.راستی نمیدونم چرا دراپشاتز دیگه برام عکس اپلود نمیکنه. نمیدونم باید چیکار کنم. اگه کسی میدونه لطفا راهنماییم کنین. دلم میخواد عکس بذارم ولی نمیتونم

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٢٩ ‎ب.ظ - شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - پرنيان