Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker من برگشتم!!!!!!! - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

من برگشتم!!!!!!!

هورااااااااااا!!! من بالاخره بعد از ١ ماه برگشتم ایران و دختر نازم رو بغل کردمتشویق

یکشنبه  ساعت ١١ شب رسیدیم فرودگاه مشهد. دل تو دلم نبود تا پرنیان رو بغل کنم. عروسکهای پرنیان رو با خودم برده بودم توی هواپیما تا بتونم زود بهش بدم. وقتی به سالن خروجی رسیدم، دیدم پرنیان و نوید و مامانم پشت شیشه در خروجی منتظرم ایستادن. دویدم به طرف در. البته در بسته بود و هنوز از گمرک رد نشده بودیم. پرنیان از اونطرف شیشه و منم از این طرف، خودمون رو چسبوندیم به شیشه و کلی قربون صدقه اش رفتم. پرنیان بغض کرد و زد زیر گریه. منم دویدم سمت وسایلم و عروسکش رو که دم دست گذاشته بودم آوردم و از پشت شیشه بهش نشون دادم. خوشحال شد و گریه اش بند آمد. قبلش تلفنی براش توضیح داده بودم که عروسکت جیش میکنه. پوشک داره و باید پوشکش رو عوض کنی و ....واسه همین کلی ذوق داشت تا عروسکش رو ببینه. خوشبختانه وسایلمون رو زود تحویل گرفتیم و از گمرک هم بدون دردسر رد شدم. وقتی به بیرون در رسیدم، پرنیان با دسته گل قشنگی منتظرم بود. انگر دنیا رو بهم داده بودن!! بغلش کردم و تا میتونستم بوسیدمش. نمیتونم احساسم رو توصیف کنم!

بعدش هم نوبت مامانم و نوید شد. لحظه بسیار خوبی بود. توی راه پرنیان کچلمون کرد که عروسکهام رو همین الان باز کنیم. با وجود اینکه خیلی خسته بودم و ٢۴ ساعت توی راه بودم، شب تا ساعت ٣ داشتم با پرنیان خاله بازی بازی میکردم!! فردا صبحش هم از ساعت ٨:٣٠ دوباره بیدار شدیم و عروسکهای بعدیش و کیف و کفش و لباساش و ... رو بهش دادم و تا ساعت ١٢ باز هم مشغول بازی با هم بودیم.کلی هم با باربی و آشپزخونه اش بازی کردیم. ٢ روز تمام پرنیان چسبیده بود به من و اجازه نمیداد من با کسی حرف بزنم. حتی نمیذاشت غذا بخورم یا بخوابم یا چمدونم رو خالی کنم. میگفت فقط با من بازی کن. من هم به حرفش گوش کردم چون بچه واقعا نیاز داشت.

هنوز خستگی از تنم بیرون نرفته. خوشبختانه ۴ روز تعطیل هستیم (از فردا تا عید فطر) و تو این مدت باید دوباره برگردم به روال عادی زندگی ام! هنوز توی خونه دارم گیج گیجی میکنم.

خدایا شکر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۳۳ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۸ - پرنيان