Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker حرفای بچه گونه، حرفای بزرگونه - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

حرفای بچه گونه، حرفای بزرگونه

دیروز پرنیان داشت با خودش بازی میکرد و من هم تو آشپزخونه مشغول کارهام بودم. طبق معمول یه شال روی سرش انداخته بود و یکی از صندل های پاشنه بلند من رو پوشیده بود و کیف و عروسکش هم تو دستش بود و داشت مهمون بازی میکرد و خودش با خودش حرف میزد. یه دفعه شنیدم داره به مهمونهاش میگه: بشقاب دیدار!! خنده( به جای مشتاق دیدار) طفلکی بچه ام معنیش رو نمیدونه و عین طوطی کلمات بزرگترها رو بیان میکنه! رفتم یه ماچ محکم کردمش و درستش رو بهش یاد دادم و معنیش رو براش توضیح دادم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

هفته گذشته مامان جون های پرنیان (مامان شریفه و مامان زهره) با چند تا از دوستانشون رفتن شمال. از قبل پرنیان اصرار داشت باهاشون بره. به خاطر همین اصلا بهش نگفتیم که اونا رفتن. من هم اصلا جلوی پرنیان بهشون زنگ نمیزدم تا از حرفهام نفهمه که اونا رفتن و پرنیان رو با خودشون نبردن. به همه هم سپرده بودم که مواظب باشین  جلوی پرنیان چیزی نگین. دیروز گروهشون برگشتن ولی مامان من موندن شمال تا به دیدن خواهر و برادراشون برن.من هم خوشحال بودم که پرنیان چیزی نفهمید و مادرشوهرم بالاخره برگشت. پرنیان که دیروز بعد از ظهر رفته بود خونه مامان جونش که تازه برگشته بودن، بهشون گفت: خودم میدونم که همتون رفته بودین شمال باغ خاله شهلای مامانم!!!!! تعجب امان از دست این بچه ها که هیچی رو نمیشه ازشون مخفی کرد!! از کجا فهمیده خدا میدونه متفکر

------------------------------------------------------------------------------------------

روز جمعه جلسه آپارتمان بود و نوید با آقایون همسایه راجع به مسائل آپارتمان و خرجهایی که باید بشه صحبت کردن. بعد که نوید برگشت خونه داشت برام تعریف میکرد که نتایج مذاکرات چی بود. پرنیان اومد به باباش گفت : بابا در برقی هم بزاریم دیگه!! از اونایی که خودش باز میشه و همزمان با باز شدن چراغ جلوی در هم روشن میشه!!! به همسایه ها بگو پرنیان دوست داره ! من و نوید خندمون گرفته بود که این فسقلی چه حرفای بزرگونه ای میزنه!!خنده نوید بهش گفت که اتفاقا قراره بزاریم ولی چون یه سری خرجهای واجب تر داریم، قرار شده برای عید در برقی بزاریم. پرنیان گفت: خوب اگه همسایه ها پول ندارن، ما که پول داریم. شماهمه پولش رو بدین ، اونا هم استفاده کنن. بهش گفتم : برو بچه! این حرفا به تو چه فسقلی!!!خنده 

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۱٦ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۸ - پرنيان