Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker جشن مهد کودک - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

جشن مهد کودک

هفته گذشته جشن پایان فصل مهد پرنیان بود. پرنیان خیلی خوب برنامه هاش رو اجرا کرد. خیلی خوشحال شدم که تو جمع بچه ها بود و بدون خجالت شعر هاش رو میخوند.اینقدر این بچه ها ناز و معصوم بودن که واقعا از دیدنشون لذت بردم. مامان جون زهره پرنیان (مامان نوید) و یکی از دوستهای عزیزم با دختر گلش ستایش هم اومده بودن دیدن جشن پرنیان.

توی نمایش نامه هم پرنیان نقش گیلاس رو داشت ! بغل

مربی شون خیلی زحمت کشیده بود. ازش ممنونم

روز پنجشنبه هم رفتیم مهمونی خونه دوستم مهسا . تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.comطبق معمول بچه ها کلی با هم بازی کردن.

جمعه صبح هم رفتیم باغ پونه توی طرقبه و من و نوید با پرنیان کلی بازی کردیم. وسطی، فوتبال، مسابقه دو و .... خیلی به پرنیان خوش گذشت. همونجا نهار هم خوردیم. تصمیم گرفتم هیچ جمعه صبحی خونه نمونیم و همش بریم گردش و با پرنیان بازی کنیم. از اینکه مامان و باباش ساعتها باهاش بازی کردن خیلی خیلی خوشحال بود.

توی نمایشگاه بین المللی مشهد نمایشگاه پژوهش و فناوری برگزار شده. شرکت ما هم یه غرفه داره. دیروز بعد ازظهر من هم بعنوان کارشناس فنی رفته بودم توی غرفه. پرنیان اصرار داشت که با من بیاد. خلاصه با خودم بردمش. براش کلی مداد رنگی و دفتر رنگامیزی و کتاب داستان و کارت بازی و ... برده بودم تا حوصله اش سر نره. طفلی اصلا اذیت نکرد. آروم نشسته بود و بازی میکرد. البته من هم گاهی باهاش بازی میکردم.  دانشگاه فردوسی مشهد هم یک سالن بزرگ گرفته بود. هر دانشکده یه غرفه داشت که کارهای پژوهشی رو معرفی میکرد. رفتم سراغ دانشکده مهندسی به یاد دوران دانشکده خودم. بچه هایی که جایگزین ماها توی دانشکده مهندسی شده بودن رو دیدم و کلی یاد خاطرات خودمون افتادم. دانشجوها سرحال و شیطون و با انرژی بودن. دختر ها و پسرها با هم شوخی میکردن. انگار اومده بودن اردو!!  به نظرم خیلی کوچولو بودن. نمیدونم اون موقع ها ما هم همینطور بودیم یا الان که کمی بزرگتر شدم اینطوری به نظرم میرسه؟ اسم استادهامون رو روی پروژه هایی که در معرض نمایش گذاشته بودن دیدم و کلی احساس دلتنگی کردم.

دانشکده هنر هم کارهای جالبی میکرد. دانشجوهای هنر رایگان عکس چهره آدمها رو میکشیدن. مجسمه سر آدمهای متقاضی رو همونجا درست میکردن، کاریکاتور آدمها رو میکشیدن و ... چون من باید سریع برمیگشتم به غرفه خودمون نتونستم اونجا بمونم تا تصویر صورت پرنیان رو نقاشی کنن. ولی یه جایی هم بود که صورت بچه ها رو رنگ میکردن و خلوت بود. در نتیجه :

یه شرکتی هم پژوهش در زمینه فراورده های گوشتی انجام میداد که دو تا گوساله تزئین غرفه شون بود!!!خنده

دیروز پرنیان از توی اتاق صدا زد: بابایی جونم!! نوید گفت: بله دختر جونم. پرنیان گفت : قربون قد و بالات برم!!!!!!بغل و پدر و دختر دل دادن و قلوه دریافت نمودن!!قلب میگم این دختر ها عجب زبونی میریزن ها!!!! متفکراز بچگی میدونن چه جوری دلبری کنن!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۱٦ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۸ - پرنيان