Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker حرفای بزرگانه!! - فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

حرفای بزرگانه!!

دیشب سر میز شام پرنیان شام نخورد و رفت از یخچال یه آبمیوه برداشت و گفت میخوام شام آبمیوه بخورم. بعد از اینکه بهش اعتراض کردم گفت: آخه مگه حرف من غیر منطقیه؟ کلی خندیدم. بهش گفتم آخه فسقلی تو مگه میدونی غیر منطقی یعنی چی؟ گفت :نه!! این بچه ها فقط کاربرد بعضی کلمات رو یاد میگیرن ولی معنی اش رو نمیدونن.خنده

دیروز بهش خونه مامانم بودیم. بهش میگم پرنیان پاشو لباسهات رو بپوش میخوایم بریم خونه. گفت: اصلا حرفش رو نزن. دوست ندارم دیگه راجع بهش چیزی بشنوم!!!

هر شب مدتی رو با پرنیان بازی میکنم. دیشب طناب کشی داشتیم. من و پرنیان و نوید مسابقه میدادیم. خیلی به هر سه تامون خوش گذشت. یه دفعه که نوید و پرنیان طناب کشی میکردن، نوید طناب از دستش در میره و بچه ام محکم پرت شد عقب و سرش خورد به دسته مبل!! گریهامان از دست این زندگی آپارتمانی!!!

بعد هم با هم منچ بازی کردیم. پرنیان تا میدید که مهره های من جلوتره، میگفت حالا بیا جاهامون رو عوض کنیم. مهره های من مال تو و مهره های تو مال من!!!

چند وقتیه دوست داره تو آشپزی کمکم کنه. دیشب بهش یاد دادم که چه جوری کرم کارامل و ژله درست کنه. (از این آماده هاش) یه ظرف کرم کارامل و یه ظرف هم ژله انگور درست کرد و گذاشت تو یخچال. خیلی ذوق کرده بود و چند بار بهش سر زد. طاقت نداشت صبر کنه تا توی یخچال سفت بشه.

هفته پیش دخترکم یه ذره سرما خورده بود و سرفه میکرد. هر کار کردم دکتر نیومد. دایی پوریاش تلفنی ویزیتش کرد و دارو تجویز کرد!! الان حالش خوب شده. راستی یه تجربه از یک دوست عزیز درمورد وقتی که بچه ها مریض میشن و سرفه میکنن میگم که خیلی برای پرنیان موثر بود:

داخل یه شلغم بزرگ رو کمی خالی کنید و توش عسل بریزید. بگذارید روی شوفاژ یا بخاری با شعله بسیار کم. بعد از یه مدتی آب میندازه که خیلی برای سرفه و سینه خراب خوبه.

چند وقتیه دلم می خواد برم کلاس زبان. به پرنیان قول دادم که بعضی روزها اون رو هم با خودم ببرم کلاس.دلم میخواد تو محیطی قرار بگیره که انگلیسی صحبت میکنن. دیروز رفتم تعیین سطح. تو مصاحبه بهم گفت به مدت 7 دقیقه راجع به یه موزه آثار هنری که اخیرا بازدید داشتین توضیح بدید و آثار اونجا رو تفسیر کنید. راستش به فارسی هم توضیح دادن راجع به همچین موضوعی سخت بود چه برسه به انگلیسی. از اونجاییکه پرحرفم، نه تنها که وقت زیاد نیاوردم بلکه 10 دقیقه هم راجع بهش حرف زدم. در مورد یه موزه که سه ماه پیش در ماموریتم به چین دیده بودم توضیح دادم. حالا عکساش رو اینجا هم میذارم.

یک روز یکشنبه که تعطیل بودیم، از طرف اون شرکتی که ما مهمانشون بودیم اومدن هتل دنبالمون و رفتیم یه برج دیدنی. این برج توی شهر هانگژو بود. این در ورودی به محوطه بود:

 

این هم کل برج بود که 7 طبقه بود. قسمت های پایینی برج یه بنای با قدمدت 3500 سال بود که توسط شیشه محافظت می شد. بالای آن این برج رو ساخته بودند که 1000 سال قدمت داشت. هر طبقه از این برج، یه موزه جداگانه بود. خیلی قشنگ بود.

 

از هر 7 طبقه بازدید کردیم. این منظره شهر سرسبز هانگژو است که از بالکن یکی از طبقات انداختم:

این هم آثار چوبی ساخته شده با دست بود که من دیروز در مصاحبه زبانم دربارش حرف زدم. این آثار خیلی ظریف و زیبا ساخته شده بودند. واضح نبودن تصویر هم به خاطر این بود که رویش شیشه بود:

توی پست بعدی راجع به جک و جونورهایی که  توی چین نوش جان کردیم مینویسم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٠٤ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۸ - پرنيان