Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker فرشته مخصوص بهشت





فرشته مخصوص بهشت

 

مشهد پوشیده شده از برف. دیروز بعد از ظهر خونه مامانم بودیم. به پرنیان گفتم میدونی برف اومده؟ عین فشنگ پرید رفت توی بالکن و به محض اینکه برف ها رو دید جیغ بنفشی کشید و گیر داد که همین الان بریم برف بازی.البته اون موقع هنوز یه ذره برف اومده بود و خیلی کم روی زمین نشسته بود. با عجله از مامانم هویج میخواست. گفتم برای چی هویچ؟ گفت برای دماغ آدم برفی می خوام!!! گفتم برو بچه!! با دو تا مولکول برف که نمیشه آدم برفی درست کرد!! خلاصه فسقلی ما رو کشوند توی خیابون و یک ساعتی توی سرما لرزیدم تا خانوم برف بازی کنه. وقتی رسیدیم خونه تا نیم ساعت به شومینه چسبیده بودم. خودش که به سلامتی سنسورهای دماییش قطعه و هیچ وقت احساس سرما نمیکنه!!! خصوصا وقتی موقع برف بازی باشه. قطعا فردا که جمعه هست ما رو میکشونه اطراف شهر برف بازی تا آدم برفی درست کنیم.

پوریا و شبنم (داداشی جونم و زن داداش گلم) امروز صبح بصورت baby free رفتن دبی تا یه ذره استراحت کنن. پرنیان از وقتی شنیده که شمیم و علی رو نبردن اصرار داره که بریم تهران پیش شمیم باشیم تا دلش برای مامانش تنگ نشه. هر دفعه که میریم تهران اونقدر بهش خوش میگذره که عاشق تهران رفتنه. الان هم که بهانه گیر آورده، کچلمون کرده که بریم تهران.

توی پست قبلی گفتم خانوم خانوما خیلی خیلی حسود تشریف دارن. ظاهرا با خودش راجع به آیندش فکر کرده . دیشب به من گفت: مامان! میخوام دعا کنم از خدا بخوام وقتی که بزرگ شدم ازدواج کردمHippieHippie و عاشق شوهرم بودم، خدا یه بچه بهم بده که وقتی میخوام برم بغل شوهرم و همدیگه رو ببوسیم کاری بهم نداشته باشه. In Loveمن یه بچه اینجوری میخوام که اصلا زورش به من و شوهرم نرسه!!!! چشمام گرد شده بود و از خنده مرده بودم!!!! بهش گفتم اول برای من دعا کن تا نوبت تو بشه خیلی مونده!!!! با اخم و خیلی طلبکارانه گفت نه!! تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست www.bahar-20.comبرای شما و بابا یه بچه مثل من خیلی هم خوبه!! تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست www.bahar-20.comامان از دست این دخترهای حسود!!!

اعتماد به نفسش به کی رفته نمیدونم!! هفته پیش که یه ذره سرما خورده بود، میخواست بستنی بخوره من هم بهش نمیدادم. گفت: اگه بهم بستنی ندی منم دیگه نگات نمیکنم. قهرگفتم: خب نگاهم نکن!! در هر حال من بهت بستنی نمیدم. بعد از چند دقیقه که به قول خودش نگاهش رو از من دریغ کرده بود، با حالت قهر گفت: خیلی دلم برای مامات میسوزه مامان!! گفتم برای چی؟ گفت برای اینکه من نگات نمیکنم!!! چند شب پیش هم موقع خواب ، سر یه چیز کوچولو داشت ناز میکرد و پشتش رو به من کرده بود. من هم داشتم با مهربونی نازش رو میکشیدم و قربون صدقه اش میرفتم. همونطور که پشتش به من بود، مثلا با خودش داشت حرف میزد و گفت: طفلکی مامانم که صورت من رو نمیبینه!! بعد روش رو کرد طرف من!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:٥٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ - پرنيان